X
تبلیغات
پرتو - متون فقه 2
تاريخ : یازدهم مهر 1390 | 0:0 قبل از ظهر | نویسنده : محمدشریف دامن پاک
        متون فقه 2

مقدمات عقدنکاح:

1-امرازدواج مستحب موکداست،توضیح اینکه ازدواج کردن برای کسی مستحب موکداست که بداند         به واسطه ترک ازدواج به گناه نمی افتدواگراحتمال به گناه افتادن برایش موجودباشدبراو واجب            می شود.بعدازاسلام آوردن فردمهم ترین کاراوازدواج نمودن است.

2- مردی که درصددازدواج است بایدزنی پاکدامن انتخاب کند،بچه زاباشد،دنبال زیبایی ودارایی همسرنباشد.

3 - مرد می تواند به صورت زنی که می خواهدبااوازدواج کندنگاه کند،حتی اگربدون اجازه اوباشد،ضمن این که این عمل مستحب است،البته فقط به صورت ودستهای اوبنگردوهمچنین اگرایستاده است یادرحال راه رفتن است اندام اورابنگرد،روایت است که می تواندبه موومحاسن اونیزنگاه کند.

صیغه عقدنکاح:

الفاظ بکارگرفته شده برای ایجاب(زَوَّجتُکَ،انکَحتٌکَ،مَتََّعتٌکَ)

الفاظ بکارگرفته شده برای قبول(قَبِلتُ التََّزویج،قَبِلتُ النِّکاح)

الفاظ بکارگرفته شده برای ایجاب وقبول بایدبه صورت صیغه ماضی به کاررود.

1-تقدم ایجاب برقبول شرط نیست.

2- شرط نیست که لفظ ایجاب باقبول یکی باشد.

3- درصورتی که طرفین عقدقدرت اجرای عقدباالفاظ عربی راداشته باشندجاری کردن به زبان دیگرجایزنیست.

4- شخص لال بااشاره می تواندایجاب وقبول کند.

5- طرفین عقدباید دارای کمال باشند.(قاصد،مختارباشند)

6- خانم هم می تواندازطرف خودش یابه وکالت ازطرف دیگری صیغه عقدراجاری کند،البته زن           می تواندفقط ازطرف زن وکالت داشته باشد،فقهای امامیه همه بااین نظر موافقند.

7- وجودشاهدان جزوارکان عقدونکاح نیست،همچنین حضورولی دختررشیدضروری نیست.

8- زن ومردی که به ازدواج هم درمی آیندبایدمعلوم ومشخص باشند،اگرکسی چندتادخترداشته باشدوبطورمبهم یکی راشوهردهدصیغه باطل است.

9- پدر،جدپدری،وصی وحاکم حق ولایت درامرنکاح دختررادارند.

عضل:عبارت است ازاین که ولی دخترباوجودمیل ورغبت دختربرازدواج باهم کفوخودش بدون دلیل موجه به دختراجازه این ازدواج راندهد،که دراین صورت اگرولی بدون دلیل اجازه نکندازولایت عضل              می شودودخترمی تواندبه دادگاه مراجعه نماید.

شرط خیاردرعقدنکاح:

درعقدنکاح شرط خیارجایزنیست،زیرانکاح جزوعبادات است نه معاوضات،لذاباشرط خیارفسخ درنکاح عقدهم باطل می شود،به دلیل این که به عقدی رضایت داده می شودکه شرط آن ازابتدافاسدبوده است.

عده ای ازفقهامعتقدندفقط شرط مزبورباطل بوده نه عقد،زیرامادراین جادواتفاق داریم(شرط وعقد)امااکثرفقهامی گویندعقدباطل است به دلیل این که هردوتوامان باهم ایجادمی شود.

شرط خیاردرموردمهریه اشکالی ندارد،زیراذکرکردن خودمهریه درنکاح شرط صحت عقدنیست ومی توان عقدنکاح رابدون آن منعقدکردونبودن آن راشرط کرد.

وکالت درعقد:

1-هریک اززوجین می توانندبرای عقدبه دیگری وکالت بدهند.

اگرمردوکیل بگیرد،ولی زن به وکیل مردبگوید:زَوُّجتُ مِن موکِلک فلانٍ ووکیل بایدبگوید(قَبِلتُ لِلفِلانٍ)

2-اگرزن مردی راوکیل خوداختیارکندوکیل می تواندموکل رابه عقدخوددرآورد؟خیر

مگراینکه بطورعمومی یاخصوصی اجازه داشته باشد.

رعایت مصلحت درازدواج:

1-ولی دختریاوکیل اونمی تواننددختررابه کمترازمهرالمثل شوهردهندویااورابه عقدمجنون ودیوانه درآورند.

2- ولی کودک حق نداردکودک خودرابه ازدواج کسی که عیبی دراوهست درآورد.اگرچنین کاری کردکودک                می تواندبعدازرفع حجرعقدراباطل کندیاابقانماید.

*درمورداین که ولی،دختررابه کمترازمهرالمثل شوهردهدتوضیح این نکته ضروری است که اگرعقدبرخلاف مصلحت به کمترازمهرالمثل واقع شود،قول صحیح تر،اختیارزن درقبول یارد مهراست،امانسبت به عقد دونظر وجود دارد:

1-زن نسبت به عقدخود دارای اختیاراست وحق فسخ اصل نکاح رادارد.

2- مهردخالتی درصحت وفسادعقد ندارد،فقط زن نسبت به قبول یاردمهراختیاردارد،امااگرعقد               به کمترازمهرالمثل براساس رعایت مصلحت باشد،یعنی اینکه شوهرباهمین مهریه شایسته ترازدیگران بامهریه بیشترباشددراین صورت قول صحیح ترآن است که برای زن حق فسخ ایجاد نمی شود.

نکاح فضولی:

اگرعقدنکاح فضولی واقع شد،صحت این عقدوابسته به اجازه فردعقدشده یاولی اوست وقول مشهورآن است که نکاح ازاصل باطل نمی شود.

نکاح توسط پدریاجدپدری:

اگرپدردختر،فرزندش رابه یکی شوهردهدوپدربزرگ اورابه کسی دیگرشوهرداده،چنانچه اقدام یکی ازاین دونفرزودتربودازدیگری نکاح اولی درست است امااگراین عمل هم زمان صورت گرفته باشداولویت باعقدپدربزرگ است.

نکاح توسط برادران دختر:

1-اگردو برادر،خواهرخودرابه دومردشوهردهند،چنانچه هردوازطرف خواهرخودوکالت داشته باشندعقداول صحیح است.

2-اگرعقدهردوهم زمان بودوهردووکیل هم بودندهردوعقدباطل می شود.

3-اگریکی ازآنهاوکالت داشته باشدعقدهمان برادرصحیح است.

4-اگرهردوعقدفضولی باشدوهمزمان هم واقع شود،دخترمختاراست هرکدام رامی خواهدبپذیرد.

ولایت مادر:

 مادربرفرزندهیچ گونه ولایتی ندارد،بنابراین اگردختریاپسرخودراهمسردهدمانندعقدفضولی است،پس ازآن که آنهابه سن رشدرسیدندرضایت آنهاملاک خواهدبود.

اقسام محرمات،حرمت از جهات زیردرازدواج حاصل می شود:

1-حرمت ناشی از نسب.

2-حرمت ناشی ازرضاع.

3-حرمت ناشی ازسبب یامصاهره.

4-حرمت ناشی ازازدواج بازنی که درایام عده است.

5-حرمت ناشی از زنابازن شوهردار.

6-حرمت ناشی ازلواط.

7-حرمت ناشی ازاحرام.

8-حرمت ناشی استیفای عدد(ممنوعیت بیش ازچهارزن)

9-حرمت ناشی ازسه طلاقه ونه طلاقه.

10-حرمت ناشی ازلعان(نسبت دادن زنا به زن ازطرف شوهر)

11- حرمت ناشی ازکفروارتداد.

12- حرمت ناشی مسلمان شدن زوجه.

13- حرمت ناشی ازوطی به شبهه وزنا.

حرمت ناشی از نسب:

الف : زنانی که بواسطه نسب حرام می گردند:

1-مادروهرقدرکه بالاتررود.

2-دختروهرقدرکه پائین تررود.

3-دخترپسروهرقدرکه پائین تررود.

4-خواهر.

5-دخترخواهروهرقدرکه پائین تررود.

6-دختربرادروهرقدرکه پائین تررود.

7-عمه وخاله وهرقدرکه بالاتررود.

حرمت ناشی ازرضاع:

هرچه به خاطرنسب برای انسان حرام می شودباشیرخوارگی نیزحرام می گردد.

شرایط تحقق رضاع:

1-                                                                                شیرازنکاح دائم یاموقت حاصل شده باشد.

2- ازآن شیرگوشت وپوست برویدویااستخوان سفت گردد.

3- شیراززنی که به سبب نکاح مزبوربارداراست یاوضع حمل کرده حاصل شده باشد.درغیراین صورت شیرزن حتی اگرمتاهل باشدمنشاءاثرنمی شود.

4-کودک(شیرخوار)یک شبانه روزکامل یا15مرتبه متوالی شیربخورد،اماقول صحیح ترکه اکثرفقهاآنراقبول

دارنداین است که باده بارشیرخوردن این رابطه حاصل می شود.

5- تافاصله دوسالگی شیرخورده باشد.

6- درهمه حالات فوق نبایدبین شیرخوردنهافاصله بیفتد.

7- شیرزن ازیک شوهرباشد،بنابراین اگرزنی کودکانی راازشیردویاچندشوهرشیربدهدبطوریکه هیچ کدام     به صورت مشترک ازیک پدرومادرشیرنخورده باشندنسبت به هم محرم نمی شوند.

احکام رضاع:

اگرتمام شرایط شیردهی فراهم وکامل باشد،شیردهنده(مُرضَعه)،مادر،شوهرزن صاحب شیر،پدروبرادران وخواهران ایشان،عمه،عمو،دائی،خاله وفرزندان آنها،خواهروبرادرواجدادآنها،اجدادشیرخواربشمارمی آیند.

بنابراین پدرشیرخوارنمی تواندبافرزندان نسبی ویارضاعی مردی که صاحب شیراست ازدواج بکند،زیراآنهاخواهران فرزندش به شمار می روندکه برپدرحرام هستندونیزنمی توانند بافرزندان نسبی شیردهنده پیمان ازدواج ببندند،اماخواهران وبرادران نسبی شیر خوارمی توانندباخواهران وبرادران رضاعی اوازدواج بکنند،البته قول دیگری هم این ازدواج راممنوع کرده است.

بنابراین رضاع پس ازعقد،مانندرضاع سابق موجب حرمت است،لذااگرمادرشخص یاخواهروزن پدروعروس وزن برادرزوجه وی راشیردهندنکاح آنهاباطل می شود.

حرمت ناشی ازمصاهره یاسبب:

*مصاهره رابطه ایست که بواسطه ازدواج بین دونفروبین آنهاوخویشاوندان آنهاایجادمی شود.

این عده بامصاهره حرام می شوند:

1-زن پدرواجداداو هرقدرکه بالاترروند.

2-زن پسروفرزندان اوهرقدرکه پائین ترآیند.

3-مادروجده های زنی که بااوآمیزش شده است،چه حلال باشدوچه حرام ونیزمادروجده های زن عقدی یک نفرحتی اگرآمیزش نکرده باشد.

4-دخترزنی که بااوآمیزش شده است ونوادگان او،هرقدرکه پائین تررود.امادخترزنی که بااوعقد منعقدشده ولی نزدیکی صورت نگرفته اشکالی نداردوحرام نمی شود.

5-خواهرزن،که جمعی براوحرام است امابعدازجدایی حرمت ازبین می رود.

6-جمع میان عمه وخاله زن وهرقدرکه بالاترروندودختربرادروخواهرودخترخواهرآنهاهرقدرکه پائین ترآیند

تنهابارضایت عمه وخاله ممکن است.

7-اگرمردی مادرودختری راطی یک عقدبه ازدواج درآوردنکاح هردوباطل است،همچنین اگردوخواهرراهم  زمان بگیردهردونکاح باطل است.

حرمت ناشی ازازدواج بازنی که درایام عده است:

این حرمت مانندحرمت زن شوهرداراست،کسی که بازنی که درایام عده است ازدواج نماید،اعم ازعده رجعی وبائن یاعده وفات:

*باعلم به اینکه زن درایام عده است وباعلم به اینکه این ازدواج حرام است، عقدآنهاباطل است وزن برای همیشه برمرد حرام است امااگرجاهل بودنسبت به هریک یاهردومورد درصورتی زن براوحرام است که باوی نزدیکی کرده باشد.

حرمت ناشی از زنا،با زن شوهردار:

زانیه برزانی حرام نمی شودمگراینکه زن دارای شوهرباشدویادرعده رجعیه باشد.

حرمت ناشی ازلواط:

لواط یاهمجنس بازی مردان،هرکس باپسری یامردی عمل لواط انجام دهد،مادر،خواهر،ودخترمفعول برفاعل حرام می شود،امااگرعقدقبل ازلواط صورت گرفته باشدحرام نمی شود.

حرمت ناشی ازاحرام:

اگردرحال احرام فردمحرم زنی رابه عقدخود درآوردوبه این حرمت علم داشته باشد،آن زن برای همیشه براوحرام می شود،حتی اگرآمیزشی صورت نگرفته باشد،امااگرجاهل بودنسبت به حرمت این عمل،زن براوحرام نمی شودولی عقدش باطل است،حتی اگربااوآمیزش کرده باشدوپس ازخروج                        می توانداوراعقدنماید.

حرمت ناشی ازوطی به شبهه وزنا:

حکم وطی به شبهه وزنای سابق برعقد.تمامی محرمات ناشی ازسبب مشمول وطی به شبهه قبل ازعقد      می شود.بنابراین چنین زنی برپدروپسرآن مردحرام می شودومردنمی تواندمادرودخترآن زن رابگیرد.

حرمت ناشی ازاستیفای عدد:

مردنمی تواتدبابیش ازچهارزن ازدواج دائم داشته باشد،مردی که دارای 4زن دائمی است،اگریکی ازهمسران

خودرابه صورت رجعی طلاق دهدتازمانی که همسرش ازعده خارج نشده نمی تواندبازن دیگری ازدواج

دائمی داشته باشد.توضیح این که زنی که درعده رجعیه بسرمی بردبه منزله زوجه مرداست.

حرمت ناشی ازسه طلاقه ونه طلاقه شدن:

مردی که همسرش رادو بارطلاق داده باشد،اگربرای بارسوم زن راطلاق دادبرشوهرش حرام                 می گرددمگراین که محلل درمیان باشد.

 نه طلاقه شدن بدین صورت است که مردهمسرش راطلاق می دهدودرزمان عده مراجعه کرده وباوی نزدیکی می کندومجددااوراطلاق می دهدودرزمان عده مراجعه می کندوبااونزدیکی می کندودوباره اوراطلاق می دهد،دراین طلاق سوم زن بایدصبرکندتاایام عده اش تمام شود،سپس بامرددیگری ازدواج نمایدوبااونزدیکی کندوسپس ازاوطلاق بگیردومجدداشوهراول می تواندبااین زن ازدواج نماید،حال اگراین ماجرابرای دفعات4،5،6تکرارشود،بایدپس ازطلاق 6محلل بگیرد،اگربعدازآن برای مرتبه های7،8،9این ماجراتکرارشودآن زن برآن مردحرام ابدی می شود.

حرمت ناشی ازلعان: زنی که لعان شده برشوهرش حرام ابدی می شود،لعان یعنی این که مردبه همسرش نسبت زنابدهدوبگویدبچه ازمن نیست.

حرمت ناشی ازکفروارتداد:

مرتدفطری:کسی است که پدرش مسلمان بوده واومسلمان بدنیاآمده ولی بعداازاسلام برمی گردد.توبه این

فردپذیرفته نمی شود.

مرتدملی:کسی است که پدرش کافربوده واوهم کافربدنیامی آید،سپس مسلمان می شودومجدداازاسلام برمی گردد.

مردمسلمان نمی تواندبازن کافرغیرکتابی ازدواج کندبه نظراجماع فقها،امابازن کافرکتابی می تواندازدواج موقت داشته باشد،درموردجوازازدواج یاعدم ازدواج مردمسلمان بازن کافرکتابی سه دیدگاه وجود دارد:

1-دیدگاه اول که بسیاری ازفقهابه آن اعتقاد دارنداین است که: عقددائم رابازن کافرکتابی جایز              نمی داننداماموقت راجایزمی دانند.

2-گروه دوم هردوعقدراجایزمی دانند.

3- گروه سوم هیچ کدام راجایزنمی دانند.

*اگرزن یامردقبل ازنزدیکی مرتدشوندنکاح باطل است.

اگرمردمرتدشودبایدنصف مهریه رابه زن بپردازدواگرارتدادازسوی زن باشدمهریه ای به اوتعلق نمی گیرد.

حال اگرارتدادمردبعدازنزدیکی باشدبطلان نکاح مشروط است برپایان یافتن دوران عده ودراین جابایدتمام               

مهریه پرداخت شود.

اگرارتدادفطری باشد،بلافاصله زن ازمردجدامی شود،حتی ازقبل پایان دوران عده،زیراصبرکردن تازمان انقضای عده درصورتی است امکان بازگشت درزمان عده وجودداشته باشد،لذااگرمردمرتدفطری باشدنیاز    به صبرکردن نیست زیراتوبه مرتدفطری پذیرفته نیست واوبایدکشته شود.

حرمت ناشی ازمسلمان شدن زوجه:

اگرمردکافرمسلمان بشود،عقدنکاح به حال خودباقی می ماند،امااگرزن کافرمسلمان شود،چنانچه دوران عده سپری شودومردهم درآن فاصله مسلمان نشده باشداین نکاح فسخ خواهدشد،اگرزن قبل ازدخول مسلمان شودعقدفوراباطل می شود،توضیح این که اگرمردمسلمان شودنکاح به حالت خودباقی است،چه اسلام آوردن قبل ازدخول باشدچه بعد،چه نکاح دایم باشدچه موقت،چه مردکافرکتابی باشدیاغیرکتابی.

اگرزن به تنهایی اسلام بیاوردومردتاپایان مدت عده اسلام نیاورد،نکاح فسخ می شودامااستثنائاشیخ طوسی معتقداست،اگرشوهرکافرذمی باشدنکاح فسخ نمی شود.

 اگرزن قبل ازدخول مسلمان شودمهریه ای به اوتعلق نمی گیرد،امااگربعدازدخول مسلمان شودتمام مهریه باوتعلق می گیرد.

نکاح شغار:عبارتست ازاین که هریک ازدوولی دختران خودرامهریه یکدیگرقراردهندوبه عقدخوددرآورنداین نوع عقدنکاح دراسلام حرام است.

مهریه:هرچیزی که قابلیت تملک داشته باشد چه عین باشد چه منفعت رامی توان مهریه قرارداد،اگرزن وشوهرهردوکافرباشندوچیزی رابه عنوان مهریه قراردهندبرای خودشان معتبروصحیح است امااگرمسلمان شوند تبدیل به قیمت می شود.

مرحوم شیخ طوسی باستنادیک روایت مهرقراردادن منفعت مانندآموزش حرفه یاقرآن ویاغیره راجایز ندانسته امامشهورفقهاآن راجایزمی دانند.

منظورازمال اشیاءیاامورمعنوی است که دارای عناصرزیرباشد:

1-ازنظرحقوقی قابل نقل وانتقال باشد.

2-نفع داشته باشد.

3-نفع مذکورعقلایی باشد.

4-امکان اختصاص به یک شخص راداشته باشد.مثلاهواودریای آزادمالیت ندارد.

مهریه حداقل وحداکثرنداردولی مکروه است که ازمهرالسنه تجاوزکند،حدود500درهم یا62مثقال نقره.

مهرالسنه مهریه ای است که حضرت محمد(ص)برای حضرت فاطمه زهرا(س)قرارداد.

همین که زوجه مهریه رامشاهده کندکافی است،نیازبه اندازه گیری وشمارش نیست،یعنی همین قدرکه عالم   به آن باشدکفایت می کند.

مهرالمثل،مهرالسنه،مهرالمسمی،مهرالمتعه.

مهرالمثل:مهریه ای است درنکاح مفوضه البضع پس ازوقوع نزدیکی وقبل ازتوافق طرفین به تعیین مهرمعین برحسب شرافت واوضاع واحوال خانوادگی زوجه وسایرقرائن به اوتعلق می گیرد.

نکاح مفوضه البضع:نکاحی است که درآن مهریه تعیین نشده باشدویاشرط عدم مهریه شده باشد.

مهرالمسمی:مهریه ای است که درنکاح دائمی معین شده یاتعیین آن رابه عهده شخص ثالثی گذاشته اند.

مهرالمتعه:مهریه ای است که شوهربه زن مطلقه خوددرصورتی که بااونزدیکی نکرده می دهد.

عقدنکاح دائم رامی توان بدون ذکرمهریه منعقدنمود،پس اگرقبل ازنزدیکی طلاق صورت گیرد،مهرالمتعه وبعدازنزدیکی مهرالمثل به زن تعلق می گیرد.

میزان مهرالمتعه برای شوهرثروتمندوغنی اسب،یالباس گران قیمت یاده دینارتعیین شده است وبرای شوهرمتوسط،5دیناروشوهرفقیریک دینارویایک انگشتروغیره تعیین شده است.

عدم تعیین مهریه اعم است ازاین که طرفین درموردمهریه سکوت کرده باشندویاوجودآن رامنتفی کرده باشند.

اگرزن وشوهربعدازعقدهم برسرمهریه توافق کنندجایزاست.

*اگرزن وشوهری پس ازعقدبرای تعیین مهریه به توافق نرسنددوقول وجوددارد:

1-حاکم شرع یادادگاه میزان مهریه راتعیین می کند.

2-زوجین بایدصبرکنندتامهریه خودبه خودتعیین شود،یعنی درزمان طلاق نظربه این که نزدیکی صورت گرفته باشدیاخیر،مهرالمثل یامهرالمتعه معین می گردد.

اگرطرفین عقدتعیین مهریه رابه یکدیگرواگذارکنندصحیح است،درصورتی که زوج موظف به تعیین مهریه شودبایدحداقل مقداری راتعیین کندکه مالیت داشته باشدواگربه زوجه واگذارشدبایدحداکثرمقداری راتعیین کندکه بیشترازمهرالسنه نشود،دراین حالت اگرزن قبل ازدخول طلاق داده شودنصف مهریه به وی تعلق می گیرد.

*دراین که آیامی توان تعین مهریه رابه شخص ثالثی واگذارکردصحیح است یاخیر،اختلاف نظروجوددارد،امابه نظرمی رسدکه منعی وجودنداشته باشد،زیراتعیین مهریه ازامورقابل توکیل ونیابت       می باشد،قانون هم این اجازه راداده است،اگرشخص ثالثی که برای تعیین مهریه مشخص شده قبل ازتعیین

مهریه فوت کند،مهرالمثل تعیین می شود،اماعده ای گفته اندکه حاکم شرع یادادگاه بایدمهریه راتعیین کنداگر

شوهریازوجه که مهریه راتعیین نکرده اندقبل ازدخول بمیرندچیزی به زن تعلق نمی گیرد.

*به نکاحی که درآن طرفین تراضی کرده باشندکه مهریه ای درآن وجودنداشته باشد،نکاح مفوضه البضع می گویند.

مهریه به محض انعقادعقدبه ملکیت زوجه درمی آیدووی می تواندحتی قبل ازقبض کردن،درآن تصرف کند

واگرافزایش پیداکندمتعلق به زوجه است.

متعه:همه فقهای شیعه ازدواج موقت(متعه)رامشروع می دانندوقرآن کریم نیزبرآن تصریح دارد،توضیح این که

آیه 23سوره نسادرموردازدواج موقت صراحت داردواین که بعضی ادعاکرده انداین آیه بعدانسخ شده است

 ثابت نگردیده.

ایجاب وقبول عقدموقت مانندایجاب وقبول عقددائم است.

تفاوت های ازدواج موقت ودائم:

1-درازدواج موقت مدت حتمابایدذکرشود.

2-درازدواج موقت مهربایدقیدشود.

تمامی احکامی که برای ازدواج دائم ذکرشده درازدواج موقت نیز وجوددارد،مگراین که درازدواج موقت محدودیت تعدادزوجه برای ازدواج وجودنداردودیگراین که برای زمان نکاح هم محدودیتی ندارد.

برخی ازفقهامعتقدندحداقل زمان نکاح موقت فاصله میان طلوع وزوال خورشیداست.

اصل برآن است که نکاح دائمی باشد،بنابراین اگردرمورددائمی یاموقتی بودن نکاحی اختلاف شود،حکم   به دائمی بودن می شود.

اگرشوهرقبل ازنزدیکی باهمسرموقت خود،مدت رابه اوببخشدبایدنصف مهریه تعیین شده رابه اوبدهدواگرزن مدتی رادرتمکین مردنبود،مردبه همان نسبتی که درتمکین نبوده می تواندمهریه اورراکسرنماید.

بخشش مدت: بخشش مدت قبل ازنزدیکی درنکاح موقت مانندطلاق قبل ازنزدیکی درازدواج دائم است که نتیجه هردوپرداخت نصف مهریه است،پس اگربخشش مدت بعدازنزدیکی باشدچیزی ازمهریه کسر        نمی شودزیرابه محض دخول تمام مهریه به زن تعلق می گیرد،اگرشوهرقبل ازنزدیکی مقداری ازمدت راببخشد،نصف مهریه به زن تعلق می گیرد،بنابراین بخشش مدت ازسوی مردنیازی به قبول زن ندارد.

اگرزن درمدت نکاح موقت خودرادرتمکین شوهرقرارندهد،چیزی ازمهریه به اوتعلق نمی گیردواگرمقداری

اززمان عقدرادراختیارشوهرنباشدبه همان مقدارازمهریه کسرمی شود،مگراین که عدم تمکین به خاطرعذری

مانندبیماری یاحیض باشد.(بعضی ازفقهاگفته انددراین صورت هم مهریه کم می شود)

*درنکاح موقت نمی توان نسبت به مهریه شرط خیارنمود،زیرافسخ مهریه موجب بطلان نکاح است.

*فسخ نکاح موقت ازسوی شوهرجایزاست ومی تواند درهرزمان بابذل مدت به آن پایان دهد.

اگرمدت نکاح درازدواج موقت قیدنگردددرآن اختلاف نظروجودداردکه عقدتبدیل به عقددائم               می شودیاباطل می گردد؟

کسانی که اعتقاددارند عدم ذکرمدت موجب دائمی شدن عقدمی شود،دلیل شان آن است که عقدنکاح صلاحیت موقت بودن ودائمی بودن راداردوموقت بودن آن نیازبه ذکرمدت دارد،پس وقتی مدت بیان نشودتبدیل به عقددائم خواهدشد.

کسانی که اعتقاددارندعدم ذکرمدت موجب بطلان نکاح می شوددلیل شان آن است که شرط نکاح موقت آن است که مدت داشته باشد.

اولا:وقتی شرط یاهمان مدت وجودنداشته باشدمشروط یاهمان عقدهم وجودنخواهدداشت.

ثانیا:هرعقدی تابع اراده طرفین است امادراین جااصلااراده عقددائمی نشده است.

ثالثا:دراین موردروایاتی نیزوجوددارد.

*اگرمعلوم شودکه عقدنکاح موقت باطل بوده است،چنانچه نزدیکی صورت گرفته باشدمهرالمثل پرداخت

خواهدشد.

هرگونه شرط جایزی رامی توان درضمن عقدموقت قرارداد،ماننداین که مردشرط کنددرزمان خاصی نزدزن برود،فقط روزها ویاشبهابرودو. . .

*درنکاح موقت طلاق وایلاءوجودندارد.

ایلاءیعنی این که زوج سوگندیادکندکه برای همیشه یاحداقل 4ماه باهمسردائمی خودنزدیکی نکند،دراین صورت زوج می تواندازدادگاه الزام شوهررابه طلاق یانقض قسم رابخواهد.درازدواج موقت همین که نکاح پایان یابدیاشوهرمدت راببخشدعقدخاتمه می یابد،لذانیازی به طلاق نیست،نکته دیگری که دراین خصوص وجوددارداین است که چون بعدازایلاءحق زن است که ازمرددرخواست طلاق کندودرنکاح موقت نیز طلاق وجودندارد،لذاایلاءهم جاری نمی شود.

*درنکاح موقت زن وشوهرازیکدیگرارث نمی برندمگراین که درضمن عقدشرط شده باشد.

دلیل این که درازدواج موقت طرفین ازهم ارث نمی برندآن است که،ارث بردن شخصی ازمال دیگری بر

خلاف اصل است،لذانیازبه دلیل داردودراین جاچنین دلیلی نداریم حتی روایاتی داریم که این ارث بردن را

نهی کرده انددرموردارث بردن زن وشوهردرازدواج موقت سه نظریه وجوددارد:

نظریه اول:زوجین حتی بدون شرط ازهم ارث می برند،زیراآیاتی که درقرآن کریم درموردارث آمده است  به صورت مطلق آمده ولذاهردونوع ازدواج رادربرمی گیرد.

نظریه دوم:حتی اگرشرط هم بکنندبازازیکدیگرارث نمی برند،استناداین گروه فقط به روایات است.

نظریه سوم:آن است که اگرمسئله ارث درعقدموقت مسکوت مانده باشدوشرط عدم ارث نشده باشد،ازیک دیگرارث می برند.

*درنکاح موقت ظهارجاری می شود.

ظهاریعنی این که مردی به همسرش بگویدپشت توشبیه پشت مادرمن یایکی ازمحارم(نسبی)من است.

عده زوجه موقت دوحیض است،امااگردرسن حیض باشدولی حیض نبیند،عده زن 45روزاست،عده زوجه موقت اززمانی شروع می شودکه مدت نکاح تمام شودیامردآن راببخشد،درتمام حالات،عده درصورتی     نگه داشته می شودکه دخول صورت گرفته باشد،اگرشوهردرازدواج موقت فوت کندزن باید4ماه و10 روزعده نگه دارد،مگراین که زن حامله باشدکه دراین صورت عده وفات تازمان وضع حمل است،مشروط براین که فاصله بین فوت شوهرووضع حمل از4ماه و10روزبیشترباشدوالامدت عده همان 4ماه و10 روزاست.

اگرشوهرقبل ازدخول همسرش راطلاق دهد زن مالک نصف مهریه می شود.

اگرشرط شودکه زن درشهرخودش یامنزل خودش باقی بماندچنین شرطی صحیح ولازم است،توضیح این که شرط باقی ماندن زن درشهریامنزل خود شرطی مشروع است مگراین که باهدف نامشروع باشد.

اگرمردآموزش دادن حرفه ای رابه همسرخودرابه عنوان مهریه قراردهدوقبل ازنزدیکی باهمسرش اوراطلاق دهدوهنوزحرفه رابه همسرش آموزش نداده باشد،بایدبه اندازه نصف اجرت آموزش آن حرفه رابه همسرش بپردازد.

زوجه می تواندتازمانی که مهریه اش رادریافت نکرده است وقبل ازنزدیکی ازتمکین مردخودداری نماید،اماپس ازنزدیکی چنین حقی ندارد،مشروط براین که مهریه به صورت حال درآمده باشد.

حق حبس یعنی این که زن حق داردمادامی که مهریه خودرادریافت نکرده است ازتمکین شوهرخودداری

نماید،حق حبس زن درمواردی که شوهرتوانایی پرداخت مهریه راهم نداشته باشدبازهم برقراراست،امابعضی ازفقهاگفته انداگرواقعامردتوانایی نداشته باشدحق حبس هم ساقط می شود.

اگرپدربرای پسرصغیرش همسری اختیارکندوپسرصغیراموالی داشته باشدکه به اندازه مهریه باشد،مهریه ازمال خودطفل پرداخت می شود،درغیراین صورت پرداخت مهریه به عهده پدراست.

اگرزن وشوهردرتعیین ویاعدم تعیین مهریه بایکدیگراختلاف داشته باشند،هرکدام که تعیین مهریه راانکارکندبایدقسم بخورد،اگردرمقدارمهریه یاخصوصیات آن بایکدیگراختلاف داشته باشند،ادعای مردپذیرفته می شود،زیرااصل عدم مقداراضافی یاعدم زیادی است وهمچنین درمورداختلاف درخصوصیات اصل عدم جنس بهتراست.

اگردرتحویل یاعدم پرداخت مهریه اختلاف نظروجودداشته باشد،ادعای زن پذیرفته است زیرااصل بر      عدم پرداخت است،اگردرموردنزدیکی زن وشوهر،زوج نزدیکی راانکارکند،سخن مردپذیرفته                  می شودامااگرزن وشوهرباهم خلوت کرده باشندادعای زن پذیرفته می شود.

عیوب:منظورازعیوب،عیب هایی است که چنانچه درمردیازن وجودداشته باشدموجب حق فسخ نکاح برای طرف مقابل می شود.

عیوب مردان:

عیوبی که اگردرمردوجودداشته باشدزن حق فسخ نکاح راداردپنج مورداست که عبارتنداز:

1-جنون:جنون چه دائمی باشدوچه ادواری ویااین که قبل ازعقدواقع شده باشدیابعدازآن ویااین که نزدیکی صورت گرفته باشدیاخیردرهمه حال موجب ایجادحق فسخ برای طرف مقابل است.

2-خِصاء:اخته بودن مرد،خصاءحتی اگربه صورت مادرزادی هم باشدموجب حق فسخ برای زن است زیرادرهرحال توانایی انزال راازمردمی گیرد.

3-جَبّ:قطع آلت تناسلی،شرط بریدگی آلت تناسلی آن است که به حدی قطع شده باشدکه امکان نزدیکی وجودنداشته باشد.

4-عَنَن:بیماری است که قدرت آلت تناسلی مردراکاهش می دهدوهمچنین قدرت ترشح آن راازبین         می بردبه گونه ای که مانع نزدیکی می گردد.

شرط عُنَّه آن است که مردنتواندپس ازاین که زوجه به حاکم مراجعه کردودادگاه برای حق فسخ به اویک

سال مهلت داددراین مدت ازنزدیکی باهمسرش عاجزباشد.

5-جزام:جزوبیماری های واگیرداراست،مشورفقهاجزام راموردفسخ نمی دانندزیرادلیل خاصی برای آن وجودنداردواصل هم برآن است که موجب حق خیارنباشد.

وجاء:یعنی این که بیضه های مردبه گونه ای آسیب دیده باشد که توان نزدیکی مردراازبین برده باشد.

بَرَص:یاپیسی که آن هم مانندجزام می باشد.

*اگرعیوب مردبه جزجنون بعدازعقدایجادشودموجب حق فسخ نخواهدشد،علت این که حدوث عیوب مذکوربعدازعقدموجب فسخ نیست آن می باشدکه دلیل خاصی برای این موضوع وجودنداردوهنگام شک بین نکاح وعدم فسخ نکاح اصل بربقای نکاح می باشد.

اما گروهی ازفقهاگفته اندعیوب مذکور حتی اگربه ازعقدهم حادث شودموجب حق فسخ می گرددزیرا هردلیلی که موجب فسخ نکاح قبل ازعقداست شامل بعدازعقدهم می شود.

اگرمعلوم شودمرد(خنثی)می باشدبرای زن حق فسخ ایجادمی شود.

عیوب زن:

1-جنون،2-جزام3،-برص4-عَمَی:نابینایی

5-اِقعاد:زمین گیربودن.

6-قَرَن:وجوداستخوان زایددرآلت تناسلی زن به گونه ای که مانع نزدیکی شود.

7-عَفَل:وجودمانعی درجلوی آلت تناسلی زن به گونه ای که مانع نزدیکی شود.

8-رَتَق:وجودگوشت فراوان درداخل آلت تناسلی زن به گونه ای که مانع نزدیکی شود.

9-اِفضاء:یکی بودن راه بول وحیض یایکی بودن راه حیض وغائط.

*اگرعیوب نه گانه بعدازعقدبوجودآیندزوج حق خیارنخواهدداشت.

*اگرامکان معالجه بیماری های رتق وقرن زنی که مردبااوزندگی می کندوجودداشته باشدحق فسخ ازمردساقط می شود.

*یک دیدگاه فقهی آن است که چنانچه عیوب زن پس ازعقد وقبل ازدخول بوجودآیندموجب حق فسخ   می شوند،امااگربعدازدخول باشدموجب حق فسخ نخواهدشد.

*اگرزن بخواهدعیب خودرادرمان کندمردحق نداردمانع معالجه وی گردد،امااگرزن خودمانع معالجه ودرمان

شودبازبرای مردحق فسخ ایجادمی گردد.

خیارعیب:خیاری که دراثرعارض شدن یکی ازعیوب مذکوربوجودآیدخیارعیب می گویند،این خیار،خیاری فوری است نیازی به اذن دادگاه ندارد ومیزان فوریت آن براساس عرف سنجیده می شودواگرازفرصت استفاده نکنند،فرصت ازبین می رودمگراین که ادعاکنندازفوریت آن اطلاع نداشته اند.

اگرصاحب خیارجهل به خیاریافوریت آن راادعاکندپس ازاطلاع ازآن می تواندمجدداازحق فسخ استفاده نماید.

 

تفاوت های طلاق وفسخ نکاح:

1-اجرای طلاق نیازبه تشریفات خاص داردمانندصیغه طلاق وحضوردوشاهدعادل،امافسخ نکاح نیازبه این تشریفات ندارد.

2-طلاق بایددرزمانی صورت پذیردکه زن درایام حیض نباشد،امافسخ نکاح درهرزمانی می تواندصورت پذیرد.

3-برای طلاق بایدبه دادگاه مراجعه کرد،امااجرای فسخ نکاح نیازبه دادگاه ندارد.

4-درطلاق رجعی شوهرحق رجوع به همسررادارد،اماپس ازفسخ نکاح حق رجوع ندارد.

5-اگرنکاح قبل ازنزدیکی فسخ شودهیچ مهریه ای به زن تعلق نمی گیردبه جز(عنن)،امااگرطلاق قبل ازنزدیکی صورت پذیرد،زن مالک نصف مهریه خواهدشد.

6-فسخ نکاح برخلاف طلاق هرچندبارهم تکرارشودموجب حرام شدن زن برمردنمی گردد،امادرطلاق بعدازچندین مرتبه تکرارزن برمردحرام می شود.

7-طلاق مخصوص عقددائم است،امافسخ نکاح درازدواج موقت هم وجوددارد.

8-طلاق رامردجاری می سازد،امافسخ نکاح رازن هم می تواندانجام دهد.

شباهت ها ی طلاق ونکاح:

1-هردوموجب انحلال نکاح می شود.

2-هردوازنظرحقوقی ایقاع محسوب می شوند.

قَسم:یعنی این که مردی که دارای چندهمسراست،اوقات رابه عدالت میان همسرانش تقسیم نماید.

نُشوز:یعنی اطاعت نکردن زن ازمردیامرداززن.

شََّقَاق:عبارتست ازاین که هردوطرف ازیکدیگراطاعت نداشته باشند.