X
تبلیغات
پرتو

پرتو
حقوقی اجتماعی

اصول فقه 1                                    

اصول فقه:این عبارت مرکب ازدوکلمه ی اصول وفقه است .

اصل درلغت بخشی ازیک چیزاست که سایربخش های آن چیزبرای آن بناشده باشدیابدان پایدار           می مانند.

1-اصل دراصطلاح فقه: اصل دربرابرفرع:خمراصل است برای شراب انگوریعنی برای حکم نبیذ ازخمراستفاده می شود.

2-صاحب معالم موضوع حکم ثابت ازطرف شرع رااصل گویند.

3-اصل به معنای ظاهرورایج:اصل حقیقت است یعنی زمانی که امرمرددشدمیان اینکه کلمه رابرمعنای حقیقی آن یا برمعنای مجازی آن حمل کنندحمل برحقیقت است واصل نیز برحقیقت است واصل است که رجحان داردوحقیقت معنای  روشن وظاهر کلام است (تبادرعلامت حقیقت است)

4-اصل به معنای قاعده:یعنی پایداری چیزی که روی آن قرارمی گیرد. مانندبنیاءالاسلام علی خمسه الاصول.

فقه:درلغت به معنای فهم دقیق ونافذ است که به ریشه وغایت سخن هاوکرداروگفتارپی برد.

اصول فقه:درتعریف آن تعابیرگوناگون ازقدماومتاخرین شیعه واهل سنت نقل شده است که به بعضی ازموارداشاره میشود.

1-محقق خراسانی:اصول فقه عبارت است ازعلم به قواعدی که برای بدست آوردن احکام شرعی تهیه شده است.

2-دیدگاه بعضی ازاصولیین اهل سنت:اصول فقه درک قواعدی است که برای استنباط فقه به آنها دست زده  می شود.

3-صاحب کفایه می گوید:عملی است که  بوسیله آن قواعدی شناخته می شوند که ممکن است درراه استنباط احکام قرارگیرندیادرمقام عملکرد آن سرانجام به آنها تمسک شود

تعریف درس مبانی استباط حقوق اسلامی:

دانستن قواعدی است که برای استنباط حقوق اسلامی لازم است.

استنباط:درلغت به معنای استخراج ودرآوردن است ودراصطلاح حقوق مترادف اجتهاداست.منظوراین است که بتوان قواعدکلی رابرمصادیق فرعی منطبق نمودوحکم  فروع راازاصول استخراج کرد.

ماده1106ق.م:درعقددائم نفقه زن به عهده ی شوهراست.

ماده1108:ق.م:هرگاه زن بدون عذرشرعی ازادای وظایف زوجیت امتناع کندمستحق نفقه نخواهدبود.

حقوق اسلامی:دانستن روابط میان مردم  براساس دین اسلام که این اصطلاح درفقه واصول فقه نیامده است وکلمه حقوق به معنای جمع حق بکار رفته است.

اصول فقه لازمه ی استنباط است.

هرگاه رای صرفا یک عقیده شخصی باشددرشر ع غیرقابل قبول است

 وبایدمستندباشد به ا احکام وسنت خداوپیغمبرومنطبق به اصول ومسائل شرعی باشد.

استحصان:یعنی اینکه فردبافکروعقل مطلبی رادریابدمثلااگرسفیه معامله ای انجام دهدمعامله ی اوباطل است.                                        

قیاس:درقیاس حکم اصلی حتما لازم است .حکم اصلی رامشخص وفروع راتعیین می کنیم.

(جلسه 2)   ساعت :4تا 6  ، 10/12/88

   فرق راي باقياس:

  فرق عمده ي راي باقياس اين است كه قياس به نحوي به قرآن ياسنت بر مي گرددزيرادرقياس لازم است كه حكم اصل به نص يااجماع ثابت شده باشددرحاليكه راي درموردفقددليل است.

*علل انتشار علوم اسلامي:

1-بسط:بسط مهمترين علت است درتوسعه ي قلمرواسلامي.

2- مسافرت ياران پيامبر(ص).تازمان خلیفه دوم رفتن به بلاد دیگربدلیل دسترسی مردم به اصحاب داده نشد.بعدازآن اصحاب به سرزمین های دیگر مسافرت کردند.

3- تغيير مركزخلافت اسلامي.درزمانیکه حضرت علی به خلافت رسیدمرکزخلافت ازمدینه به کوفه انتقال یافت.

4- انتقال خلافت به خاندان اميه.

5- وجودخلفاي دانشمندودادگرمانندعبدالملك بن مروان وعمربن عبدالعزيز.

عصرفقهاي بزرگ:                                            

1- دوره عظمت وعصرطلائي اسلام از132تا330ه.ق.

2- دوره انحطاط وضعف اسلام از330تا656ه.ق.

     اولين تاليف دراصول فقه ازمحمدابن ادريس شافعي است.

نوشته شده است كتابي كه توسط اصوليين شيعه درعلم اصول نوشته شده  كتاب (الذريعه الي اصول الشريعه)ازسيدرضي است.

فرق مكتب بامذهب:

مذهب:طريقه وروش مربوط به اصول اعتقادات است.

مكتب:روشي است مربوط به مسائل علمي.

مکاتب مختلف:

فقیهان ومتکلمان(درمذهب سنیان).

اصولی واخباری(درمذهب شیعه)

*موضوع علم اصول فقه:

هرچيزي كه بتوانددرطريق استنباط حكم شرعي قرارگيرد.

موضوع درس مباني استنباط حقوق اسلامي:

هرچيزي كه بتواندوسيله استنباط حقوق اسلامي قرارگيرد مي تواند موضوع درس استنباط حقوق اسلامي باشد.

قرآن،سنت،اجماع،عقل

ماده357- فايده وغرض علم اصول فقه:

       فهميدن حكم روابط مردم بايكديگر برطبق دستوراسلام است.

      درصورتي كه حق ياديني برعهده كسي ثابت شد اصل بقاءآن است مگراينكه خلافش ثابت شود.

غرض ومنفعت:

      غايت يا غرض: اثري است كه بادرنظرگرفتن آن كاري انجام ياچيزي درست شود.

      منفعت: اثري است كه ازكار ياچيز بدست آمده بدون اينكه قبلا درنظرگرفته شده باشد.

اقسام وضع لفظ:

     وضع تعييني:ياتخصيصي،عبارت است ازاينكه لفظي رابراي معنايي معين نموده دربرابرآن قرار 

مي دهند.                                   

     وضع تعيني:ياتخصصي عبارت است ازاينكه لفظي درمنعايي ديگر غيرازمعني موضوع له باقرينه وبه مناسبتي بكاررود وبه اصطلاح بطورمجاز استعمال شودوبقدري اين استعمال زيادشودكه پس ازچندي هروقت آن لفظ بدون قرينه بكاررود همين معناي دوم فهميده شود .مانند كلمه قانون كه اول به معني خط كش بوده ولي الآن مفهوم ديگري دارد.                                                                                                          

حقيقت ومجاز:

      حقيقت:لفظي است كه درماوضع له(درآن چيزي كه براي اووضع شده )بكاررفته باشد.

      مجاز:لفظي است كه درغيرماوضع له بكاررفته باشد.

 مثال:اذن پدروجدپدري حقيقت واجازه دادگاه مجازاست.

علامت حقيقت ومجاز:

1- تصريح واضع: واضع به صراحت يك چيزي رابيان مي كند .مانند اسم يك بچه.

2- تبادر:عبارتست ازاينكه يكي از معاني زودترازبقيه لفظ فهميده شودوزودترازبقيه معاني به ذهن خطوركند،اين پيش افتادن معني رادرخطور به ذهن تبادرمي گويند.مثال:يد،دست =حقيقت ويد به معناي مجازي = چيرگي واستيلاست.

3- عدم صحت سلب:صحت سلب معنايي ازلفظي ،علامت مجازبودن وعدم صحت آن علامت حقيقت بودن آن است .مثال:محاكم رسمي دادگستري دادگاه ناميده مي شوند=حقيقت امابه مراجع رسيدگي به تخلفات اداري هم دادگاه مي گويند =مجاز.

4- اطرادزياد:كثرت استعمال لفظي درمعنايي بدون قرينه علامت حقيقت است.                                                          

اطرادكم:قلت استعمال لفظ نشانه مجاز بودن است.

      مثال:تعهد موردي است كه مديون به اراده خودايجاد مي كند،اماآنچه راقانون به انسان تحميل كند كمتر تعهدگفته مي شود،دراولي حقيقت ودردومي مجاز است.               

شرايط مجاز:

1-  علاقه ومناسبت:يعني بين معناي حقيقي ومعناي مجازي يك شباهتي وجودداشته باشد.مثال:بين حكم ورددعوي شباهت دراين است كه هردوخاتمه دهنده ي دعوا مي باشند اماحكم خاتمه دهنده قطعي است ولي رددعواامكان طرح مجدد دعوا رادارد(مجاز)

2-قرينه :منظوربكاربردن علامت ونشانه اي است كه نشان دهدمعناي حقيقي منظورنيست وذهن

شنونده راازفضاي حقيقي منصرف مي سازدبه طرف معناي مجازي .

مثال:لعل خندان،لعل=دندان   وكلمه داوري دردادگاه بجاي رسيدگي قضايي.

اقسام قرينه(صارفه ومعينه)                            

      قرينه معينه:آنست كه براي تعيين معاني حقيقي لفظ مشترك بكاربرده مي شود.

مثال:ماده915- انگشتروشمشيرپدركه به پسربرزگ مي رسد.معينه .

      قرينه صارفه:براي تشخيص معناي مجازي ازمعناي حقيقي (منصرف كردن).

 مثال:من درحمام شيري راديدم ،صارفه   شيرمرد درحمام،حمام قرينه صارفه است.

اقسام حقيقت ومجاز: (لغوي عرفي)      

     حقيقت لغوي: هرگاه لفظ درمعنايي كه درعلم لغت با عنوان حقيقي آن معين شده بكاررودآن راحقيقت لغوي  مي گويند.

مثال:فلاني به آب وناني رسيد=مجازلغوي،حقيقت خودنان وآب است.                                 

 حقيقت عرفي:گاهي لفظي درمعنايي غيراز معناي                                                       

لغوي خودبكار مي رودوميان مردم معناي ديگري پيدا مي كندبطوري كه معناي لغوي بتدريج فراموش مي شودوآن راحقيقت عرفي مثال:دابه به معناي جنبنده است ودرعرف به معناي چهارپا استعمال مي شود.                                                       

حقیقت شرعی: آنچه راپیامبرمستقیما بکاربرده است.اصطلاحات نووتازه حقیقت شرعی هستند.حقیقت شرعی دارای وضع تعیینی است(وضعی که دراثرجعل وقراردادوانشاءضمنی)است.

*وجودعبادات درشرایع دیگرمانع حقیقت شرعی نمی باشد.به عقیده آقاضیاءوجودعبادات درشرایع دیگرمانع حقیقت شرعی بودن این اصطلاحات نمی شودزیرا:

1-ازنظرلفظ، این الفاظ درمذاهب دیگربکارنرفته بلکه آنهالفظی به زبان دیگرداشته اند.

2-ازلحاظ معناهم عبادات آنهاباعبادت شرع اسلام فرق داشته،مثلا نمازیهودبانمازاسلام یک جورنیست.

حقیقت عرفی:معانی ای که دربین مردم معمول بوده است وتازگی نداشته راحقیقت عرفی                     می گویندمانند:بیع،نکاح،طلاق و. . .

*آقاضیاءکلماتی راکه دربین مردم وجودداشته وآن رااستعمال می کرده اندحقیقت عرفی                    می داند،درحالیکه دیگران آن راحقیقت لغوی می دانند.

حقیقت متشرعه: آنچه رااصحاب ویاران پیامبربکاربرده اند.

حقیقت قانونی: آنچه راقانون وضع نموده است.مثلا:کلماتی  نظیر،زارع،گاوبند،مالک هرکدام یک حقیقت قانونی هستندکه برای درک وفهم وحدودآنهابایدبه قانون مراجعه کردنه به عرف ولغت.

اصل حقیقت است ومجازقرینه می خواهد.

الفاظ عقودمحمول است برمعانی عرفی،معنای عرفی همان حقیقت عرفی است که اصلی است لفظی،اصل لفظی دربرابراصل عملی است .

اصول لفظی عبارتنداز:اصالت حقیقت،اصالت عموم،اصالت اطلاق، اصالت عدم تقدیر،عدم نقل،عدم اشتراک واصالت ظهور.

ترادف واشتراک:مثلا،علم ودانش دارای یک معنابوده پس مترادف هم هستندوشیربرای جانوروبازوبستن لوله آب وگاز بکاررفته پس مشترک هستند.

امرومعنای آن: ماده وصیغه امر،اکثراصولیین قائل به این هستندکه هردو حقیقت دروجوب است.

مثال : اقیموالصلوه یا اطیعوالله واطیعوالرسول

 احکام تکلیفیه عبارتست از:

1-وجوب :یعنی خواستن انجام کاری وراضی نبودن به ترک آن بطوریکه انجام دادنش پاداش وترکش کیفرخواهدداشت.مانند:وجوب روزه.

2 -حرمت:عبارتست ازخواستن ترک کاری وراضی نبودن به انجام آن بطوریکه انجام آن کیفرخواهدداشت . مانند:حرمت قتل وسرقت.                        

3-استحباب: عبارتست ازخواستن انجام کاری به نحوی که انجامش پاداش خواهدداشت ولی ترکش کیفرنخواهدداشت. مانند:کمک به مستمندان.                     

4-کراهت: عبارتست ازخواستن ترک کاری بدون اینکه انجام آن گناه داشته باشدمانند: کراهت طلاق درشرع                                                 

5-اباحه یامباح: عبارتست ازبرابربودن طلب وجودوعدم وجوددرکاری مانند: مباح بودن قدم زدن درخیابان.

اقسام وجوب:                                         

1-کفایی وعینی:

کفایی: چیزی راکه شرع یاقانونگذارازهمه می خواهدوهمه مکلف به انجام آن هستندولی باانجام آن بوسیله چندنفرازدیگران ساقط می شود.مانند:وجوب کفن ودفن.

عینی: کاری راکه شرع یاقانونگذارازهمه می خواهدوهمه مکلف به انجام آن می شوندوباانجام آن بوسیله یک یاچندنفرازعهده ی دیگران ساقط نمی شود،چنین تکلیفی راواجب عینی می گویند.مانند: نمازوروزه واجب.

تعیینی:آنست که شارع چیزمعینی راخواسته باشد.مانند:وجوب روزه درماه رمضان.

تخییری: آنست که شارع چیزی رابطورمبهم ازمیان چندکارخواسته باشدبگونه ایکه هریک بدل دیگری باشد.

مانند:کفاره ی قسم که سیرکردن 10گرسنه یاپوشاندن10برهنه یاآزادکردن برده ای می باشد.

واجب تعبدی:آنست که بایدباقصدقربت انجام گیرد.مانند:عبادات(نماز،روزه و. . . )،درواجب تعبدی نیت شرط است.

واجب توصلی:آنست که به هرطریقی انجام شود کفایت  می کندواحتیاج به قصد قربت ندارد.مانند:بازپرداخت وام،برگرداندن امانت.

واجب عینی تعبدی:{نماز،روزه واجب}

واجب عینی توصلی:{ادای دین، نفقه واجب}

واجب کفایی تعبدی:{نمازوغسل میت}

واجب کفایی توصلی:{نجات غریق}

قصدقربت یعنی:انجام کاربه خاطررضایت ونزدیکی به خدا.

عبادات:اعمالی که انجام آن نیاز به قصد قربت باشد.

معاملات:اعمالی که انجام آن نیازبه قصدقربت ندارد.

اصطلاح معامله درحقوق باعقدفرقی نداردوبه عقدی گفته  می شودکه برای دوطرف ایجادتعهد             می کنداما درتعریف اصولی شامل عقودوایقاعات است.مثلا:نکاح،ردامانت وچیزهایی دیگرکه عبادت محسوب نمی شودمعامله نامیده می شود.

واجب مشروط:آنست که وجوبش متوقف به چیزی باشد.(نفقه زن مشروط به تمکین است)

واجب مطلق:آنست که وجوبش مشروط به چیزی نباشد.(تمکین زن ازشوهر)

شرایط عامه تکلیف:{عقل،قدرت وبلوغ}

نفقه ازحیث تمکین مشروط وازحیث استطاعت مطلق است.

واجب معلق:آنست که وجوبش متوقف برامری غیرمقدور باشد.(نمازفرداکه وجوب یافتن آن متوقف فردااست ،فرارسیدن فردا)   

واجب منجز:آنست که وجوبش متوقف برامرغیرمقدور نباشد.(نمازظهرامروز.)

*درهردوموردحکم وجوب برمکلف تعلق گرفته ووجوب متوقف برچیزی نیست.

فرق واجب مشروط ومعلق:

درواجب مشروط:حکم قضیه دارای قیدوشرط است وتاهنگامیکه آن قیدوشرط بوجودنیایدوجوب به عهده مکلف تعلق نخواهدگرفت.مثل:وجوب حج نسبت به استطاعت.                                   

درواجب معلق:وجوب تحقق پیداکرده وبه عهده مکلف آمده لیکن واجب دارای قیدوشرطی است که انجام آن وظیفه مکلف نیست.مثل:نمازفردا.

خلاصه:درواجب مشروط وجوب متوقف برچیزی است ودرواجب معلق واجب متوقف برچیزی است.

معنای نهی وصیغه نهی هردوحقیقت درحرمت می باشد.

*حرمت الزام به ترک فعل وجوب الزام به انجام فعل است.

نهی گاهی اوقات درمعامله مبطل است وگاهی نیست.مثال:نکاح بااقرب نسبی ذیل ممنوع است،ماده1045ق.م.دراین مثال وجودموانع معامله راباطل می کندنه خودنهی.

*وجه اشتراک امرونهی :

1-هردوبرطلب وخواستن دلالت دارند.امردلالت برخواستن کارونهی دلالت برنخواستن وترک کاردارد.

2-هردوجمله انشایی هستندنه اخباری.

3-هیچ یک برفوروتراخی دلالت ندارند.{فوریت وتاخیر}

4-هیچ یک برمروتکراردلالت ندارند.{یک مرتبه وچندمرتبه}

*وجه افتراق امرونهی:

1-اطاعت ازامر باانجام یک فردازافرادماهیت متعلق آن تحقق می یابداما درحالیکه امتثال ازنهی مستلزم ترک تمام افرادماهیت متعلق آن است.                          

مثال:اگربگویندبه زیردست کمک کن بایک بارکمک کردن این دستوراطاعت انجام شده،امااگربگویند:

زیردست رامیازاربایددرهرموردی این دستوربایدمدنظرقرارگیرد.

2-کف نفس:(خوداری ازانجام عمل)اصولیین معتقدندکه متعلق نهی صرف ترک است نه کف نفس.

مثال:گاهی کاری راانجام نمی دهیم ولی مایل به انجام آن  می باشیم ماننداینکه صندوق داراداره ای متوجه امکان برداشت غیرقانونی ازموجودی صندوق بوده وتمایل به این کارهم دروجودش هست امانظربه زشتی ویاازترس مجازات یاازعقاب خداوندی خودداری می کندوکف نفس نموده. 

نهی گاهی اوقات درمعامله مبطل است وگاهی نیست.ص:63قسمت الف. دراین مثال بدلیل وجودموانع معامله باطل است.

* پایان میان ترم  *

منطوق ومفهوم:

منطوق:عبارتست ازمعانی که مستقیماازکلام فهمیده می شود،وموضوع آن درجمله ذکرشده است.

مفهوم: عبارتست ازمعانی که مستقیمادرکلام بیان نشده اماباتوجه به ساختارکلام آنرابدست می آوریم.

مثال ماده24:ق.م.هیچ کس نمی تواند. . .

درعرف عامیانه مفهوم بیشتر به کارمی رودتامنطوق.

منطوق بردو قسم است {صریح،غیرصریح}

دلالت صیغه برسه قسم است{مطابقه،تضمن،التزام}(مثال درموردفروش کتاب):

مطابقه :اگرلفظ برتمام موضوع له خوددلالت کند.مانند:لفظ انسان برمجموع حیوان ناطق.(تمام کتاب مدنظراست).

تضمن:لفظ برجزءمعنای موضوع له دلالت می کند.مانند: مثلا کسی چراغ ماشینش خراب است می گوید ماشینم خراب است.}(جلدیاهربرگ آن مد نظراست).

التزام:آنست که برخارج ازمعنی موضوع له دلالت می کند.مثل دلالت مصنوع برصانع.(معلوم می شودکه فروشنده مالک کتاب بوده است).

منطوق غیرصریح:مدلول ازلوازم کلام است.وبرسه قسم است.

1-دلالت اقتضاء،2-دلالت تنبیه وایما3-دلالت اشاره.                                                                  

1-دلالت اقتضاء:هرگاه دریک جمله خبری راستی گفتاریادرجمله انشایی درستی آن مستلزم درتقدیرگرفتن کلمه ای باشد،آنرادلالت اقتضا  می گویند.

مثال:(واسئل قریه)که ازقریه نمی توان پرسش نمودوناچاربایدکلمه اهل راتقدیرگرفت.وماده954.

دلالت تنبیه وایماء:عبارتست ازاینکه کلام دارای قیدی است که بنظرمی رسدآن قیدعلت آن حکم است وگرنه درکلام نبایدمی آمد.مانند:لایقضی القاضی وهوغضبان.

(جلسه8)  ساعت: 4تا 6 ، 13/2/89

دلالت اشاره:عبارت ازمعنایی است که لازمه گفتارمتکلم است هرچند آنراقصد نکرده باشدمثلا:از

ضمیمه کردن دوآیه شریفه{وحمله وفصاله ثلثون شهرا} دراین آیه آمده حمل ودوران شیردهی 30ماه است ودرآیه{والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین لمن ارادان یتم الرضاعه}که دلالت دارد مدت شیردهی دوسال کامل است،پس نتیجه اینکه حداقل دوران حاملگی 6ماه است.

مفهوم :معنایی است که بیان نشده ولی ازساختمان جمله فهمیده می شود.

مفهوم بردوقسم است:

1-موافق     2- مخالف

مفهوم موافق :عبارت ازاین است که حکم درمفهوم ومنطوق ازحیث سلب یاایجاد یکسان باشد .

مفهوم موافق بردوقسم است:

الف:گاهی علت حکم درمفهوم قوی تری وشدیدترازعلت حکم درمنطوق است .

مثال:درآیه {ولاتقل لهما اف. . .}نتیجه می شودکه زدن وآزاررساندن به پدرومادربه طریق اولی حرام است.

ب-گاهی قضیه یک قیاس ساده اصولی یاتمثیل منطقی است.

مثال:درآیه{فمن یعمل. . }نتیجه این است هرکس اندکی کارخوبی یاید کنداثرآنرا می بیند.

مفهوم مخالف:عبارت ازاین است که حکم درمفهوم ومنطوق ازحیث ایجادوسلب مخالف یکدیگر باشندمانند:اگرزیدروزه گرفت اکرامش کن،واگرنگرفت اکرام کردنش واجب نیست.

مفهوم مخالف به چنددسته تقسیم می شود:

1-مفهوم مشروط:شرط دارای دوجزءاست.

علمای علم اصول معتقدند جمله شرطیه بردونوع است:

الف:باازبین رفتن شرط موضوع ازبین نمی رود:اگرزید روزه گرفت اکرام کن (مفهوم دارد)

ب-باازبین رفتن شرط موضوع نیزازبین می رودمانند:اگرخدابچه ای به توداداسمش رامحمد بگذار(مفهوم ندارد)

آیا مفهوم وصف حجت است:

مقصدازوصف دراصول هرقیدی است که برای حکم آورده شده بگونه ای که باانتفاع وصف موضوع یا موصوف آن منتفی نشود،دراین وصف اختلاف است ولی اکثر اصولیین قایل به این هستند که وصف مفهوم ندارد.مثال:هرگاه بگویند به دانشجویان شهرستانی درکوی دانشگاه اطاق داده می شودآیامفهوم این است که تهرانی هااستحقاق ندارندوآیاهمین مفهوم حجت است؟

وصف به دوقسم می شود ،

 دوموردیکه وصف مفهوم ندارد:

1-درصورتی که وصف ماتوضیحی باشدنه تقییدی مانند ماده 26ق.م

2-درموردیکه وصف غالبی باشد مثال ص 87

(جلسه9)  ساعت: 4تا 6 ، 20/2/89

مفهوم لقب:                                                       

منظورازلقب اسم خاص یاوصفی است که به جای آن اسم می آید.مانند:{محمدرسول الله}محمداسم (خاص)است که دراینجاآنرالقب گویندومفهوم نداردوبه این معنی نیست که کس دیگری رسول خدا نمی باشد.

ماده1059:نکاح مسلمه باغیرمسلم جایز نیست.

دراین مثال( مسلمه )وصف است که به جای اسم نشسته ،دراینجاخودوصف موردنظرنیست ومفهوم نداردبلکه این وصف ماننداسم خاص لقب است.

مفهوم عدد:

عددمفهوم ندرادمگر درجائیکه قرینه ای وجودداشته باشدآن راازجمله قراین بدانیم مانند:الزانیه والزانی . . . (حدزن ومردزناکارصدتازیانه است).

دراین مثال منظورخودکلمه{ صد}است ومفهوم نداردوباقرینه متوجه می شویم.

*برای مفهوم نداشتن عددحدیث نبوی وجوددارد{انت بالخیارثلاث لیال}که بیشترفقهاخیارشرط رابه سه روز محدودنکرده اند.

عام وخاص:

تعریف عام:درلغت به معنای شمول وفراگرفتن ودراصطلاح علم اصول وحقوق عام کلمه ای است که همه افرادی

راکه بدان نامیده می شوندفرا می گیردوبرای آنهاوضع شده باشد مانند:کلمه تمام فقها،تمام حقوق دانان و . . .

خاص:کلمه ایست که دایره شمولش نسبت به عام محدودترباشد.

مانند:حقوق دانان نسبت به دانشمندان.

مخصص:دلیلی است که پاره ای ازافرادعام راازحکم آن خارج می کند.

مثال:تمام دانشجویان بایدشهریه بدهندمگردانشجویان تحت پوشش کمیته امداد.

مثال حقوقی:برای عام ،کلیه اتباع ایرانی بایدشناسنامه داشته باشند.

برای خاص:حیوانات یااشیاءکه برای زراعت استفاده گرددازجهت صلاحیت محاکم جزواموال غیرمنقول است.                                                         

الفاظ عموم:کلماتی ازقبیل کل،جمیع،کافه،قاطبه ونکره درسیاق نفی ازصیغه هایی است که الفاظ عموم هستند.

درزبان فارسی نیزکلمه هیچ برای عموم منفی و(همه،کل،تمام،هر،کلیه،جمیع)برای عموم مثبت بکار می رود.

مثال برای {هیچ}(عموم منفی):

اصل برائت است و{هیچ }کس ازنظرقانون مجرم شناخته نمی شودمگر . . .

{همه }افرادملت یکسان در . . 

مثال:{کلیه} سکنه ایران . . .

جمع منکر:مانندرجال جمع منکردرآن اختلاف است ومشهورآنراازادات عموم نمی دانند ولی جمع معروف به الف ولام مانند:الرجال ازادات عمومند.

مفردمعروف به ال:درمفردمعروف به ال اختلاف است اگرال برای استغراق باشدوقرینه ای براین امروجودداشته باشدمفردمعرفه عام است مانند:(ان الانسان لفی خسر)درغیراین صورت مفردمعرفه عام نیست.

عددهم جزءالفاظ عموم نیست اما مفردمضاعف دلالت برعموم دارد،مانند:کلماتی درجمله (لاتجمع امتی علی الخطا) پیروان من همه باهم به اشتباه نمی روند.

اقسام عام:

1-عام افرادی یااستغراقی.

2-عام مجموعی.                                        

3-عام بدلی.

عام افرادی:عبارت از آن است که حکم برای تک تک افراد مستقلا تعلق گرفته باشد.مثال:ماده5ق.م

کلیه {سکنه ایران} . . .

عام مجموعی:هرگاه تعلق حکمی به موضوع عامی به طریقی باشدکه حکم برای همه افرادعام با هم ومجموعاباشدبطوریکه فقط یک حکم وجودداشته باشدنه چندین حکم.مثلا:درقراردادصلح طرفین بایدمتعهدشوندتمام اسیران رامبادله نمایندحال اگرتعدادی بمانندتعهدانجام نگرفته است.

عام بدلی:هرگاه حکمی به موضوع عامی تعلق گیردولی به نحوی باشدکه منظوریک فردغیرمعین ازهمه افرادعام باشدنه همه ونه مجموع آنها.

مثال:مخارج پدرفقیر برعهده فرزندان است.

یا مثال حقوقی ماده 445ق. م

معیارتشخیص اقسام عام:مراجعه به تعاریف عام افرادی،مجموعی وبدلی.

ماده 165ق.م.عام بدلی:هرکس دربیابان یاخرابه مالی راپیداکندمی تواندآنراتملک نماید.

بعضی ازحقوق دانان این ماده راعام بدلی می دانند.بعض دیگرمخالف آن هستندومعتقدنداین ماده ازقبیل عام افرادی یااستغراقی است.

مخصص متصل:مخصصی است که به عام چسبیده یاجزئی ازجمله عام است وباآن همراه است وبه تنهایی استقلال ندارد.

مانند:اکرم العلما العدول.

مخصص منفصل:مخصصی است که به عام نچسبیده ودرکلام مستقل دیگر آمده باشد.

مانند:هریک ازخیارات بعدازفوت به وراث منتقل  می شود.

مخصص متصل برپنج قسم است:

1-صفت مانند:اکرم العلماالعدول.ماده1312ق.م.نسبت به کلیه تعهداتی که عادتا تحصیل سند،معمول نمی باشدمثل اموالی که اشخاص به مهمان خانه ها می سپارند.

2-شرط مانند:اکرم العلماان کانوعدولا.ماده494ق.م.                       

درصورت نبودن هیچ وراث دیگر به غیراززوج یازوجه ،شوهرتمام ترکه زن متوفات خودرا می برند.

3-استثنای متصل مانند:لااله الاالله.ماده1289ق.م.غیرازاسنادمذکوره درماده 1287سایراسنادعادی است.

4-بدل بعض ازکل مانند:اکرم العماالفقها.

5-غایت:فاعتزلو . . .ماده833ق.م.ورثه نمی تواند درموصی به تصرف کندمادام که موصی له ردیاقبول خودرابه آنهااعلام نکرده است.

تخصیص اکثر:تخصیص اکثرناپشنداست یعنی اگرحکمی به صورت عام بیان شودوبعدبیشترافرادعام از آن حکم استثناشوندچنین بیانی ناپسنداست مثلا:رئیس اداره ای دستوردهدتمام کارمندان روزپنج شنبه به اداره بیایند وهمگی آنهاده نفرباشند،بعدشش نفرازآنها به دلایلی ازآمدن معاف شوند،چنین دستوری ناپسنداست، تخصیص اکثرموجب استهجان می شود.

اجمال مخصص:

گاهی مخصص ازتمام جهات مجمل است،یعنی ازتخصیص چیزی متوجه نمی شویم(چهارپایان

برشماحلالندجزآنچه برشماخوانده می شود)

اجمال تخصیص برای متصل:اکرام کن علمارا،اکرام نکن بعضی ازعلمارا ،پس اجمال به عام سرایت     می کند،عام اول ظهورداشت.

1-مجمل ازحیث مفهوم یامصداق:

مخصص گاهی اوقات ازجهت مفهوم مجمل است مانندآیه شریفه :احل الله البیع .مخصصی داردکه جمله نهی نبی عن الغرر است.پیامبرمارانهی کرده اندازغرر،پس غررازجهت مفهوم مجمل است، زیرا نمی دانیم که منظورازغررجهالتست ویاجهالت همراه باضررویاغیرآن وهمین امرباعث تردیدمی شود. 

2-مجمل ازجهت مصداق :

ماننداینکه درموردمعامله گفته شده بایدمال موردمعامله مال بایع باشد.چون معامله برمال غیرنافذنیست.نمی دانیم که این مال موردمعامله ازخودمان است یاازدیگری.

مفهوم مجمل:یعنی آنکه معنای مخصص به طوردقیق معلوم نبوده بلکه مرددباشد.

تردیدگاهی میان دومعنی مختلف است.مانند:اکرم علما الازیدیااکرم العلما ولاتکرم زیدا( به علمااکرام کنیدمگرزید )درصورتی که ندانیم که زیدنام دویاچندنفرباشدوندانیم که کدام منظوراست؟

گاهی تردیدمیان دومعناست که باهم متباین نیستند.

مخصص متصل مجمل ازجهت مفهوم:مثال:اگربگویندبه همه دانشجویان درکوی دانشگاه اطاق داده                      می شود،مگربه دانشجویان تهرانی وتردید  حاصل شودکه منظور،ساکن تهران است یامتولدتهران،موردمخصص ازنظرمفهوم مجمل است وبه عام سرایت می کند.

مخصص متصل مجمل ازجهت مفهوم:بواسطه تردید میان اقل واکثرکه دراین مورداجمال به عام سرایت  نمی کند. رسیدگی محکمه معمولاعلنی است ، مگردرجائیکه برضداحساسات مذهبی باشد.که دراینجامنظورمذهب آیاشیعه هست یامذاهب دیگرراهم شامل می شود.

*عمل به عام پیش ازجستجوی مخصص ص102

عده ای معتقدندمازمانی می توانیم به عام عمل کنیم که قبل ازآن تحقیق کرده باشیم ومطمئن شده باشیم که مخصصی نداریم تابتوانیم به عموم عمل کنیم به جهت اینکه عموماتی که درقرآن واحادیث واخبارآمده است به قدری تخصیص واردشده که نمی توان درهیچ موردبگوییم مخصص نداریم مگرپس ازجستجوواطمینان ازنیافتن مخصص،اماگروه دیگرمی گوینداگربخواهیم اطمینان پیداکنیم که مخصص وجودندارد هیچ وقت نمی توانیم به عمومات عمل کنیم :

اولا:بررسی همه قرآن وتمام احادیث واخباربرای عمل به هرعامی ممکن نیست وثانیا:بعدازجستجووتفحص هم     نمی توانیم مطمئن شویم که مخصصی وجودنداشته است.

امانظرمحققان دررابطه باتفاوت بین مخصص متصل ومنفصل:

1-درموردمخصص متصل:هرگاه عامی وجودداشته باشدومخصص متصل همراه آن نباشد،امااحتمال داده شودکه شایدشرطی،صفتی،استثنایی یامخصص دیگری درهمان جمله همراه بوده وحذف  شده است ،این احتمال ضعیف ومرجوح است و اصاله العموم به قوت خودباقی است ودراین موردجستجو ی مخصص لازم نیست ومی توان بدون آن به عموم عام عمل کرد.

2-درموردمخصص منفصل:بدلیل اینکه بیشترعمومات درقرآن وسنت تخصیص یافته اند ومی توان گفت علم اجمالی داریم به اینکه مخصص منفصل برای عمومات وجوددارد به عام نمی توانیم عمل کنیم مگرزمانی که مخصص راجستجوکنیم وازوجودمخصص ناامیدشویم.

مخصص بعدازچندجمله:       

اگریک مخصص بعدازچندجمله بیاید.مثلا:بگویندهمه آموزشگاه هابایدیک روزدرهفته تعطیل کنندوهمه کارخانه

هابایدیک روز ونیم وهمه فروشگاهها یکروزدرهفته مگراینکه ملی باشند.بحث دراینجاست که این استثنابه جمله

آخری واردمی شودیابه تمام جمله ها؟

*صاحب کفایه: معتقداست که احتمال داردبه تمام جمله ها واردشده باشد،واین احتمال ظهورهمه عام های موجوددرآنهاراازبین می برد.

*میرزای نائینی :معتقداست جمله های متعددگاهی موضوعشان تکرارمی شودوگاهی تکرارنمی شوند. مانند:(اکرم العلماءواضفهم واطعمهم الاالفساق)دراین جاموضوع یک بارتکرارشده وتخصیص می خورد امااگرموضوعشان تکرارشودمانند:(اکرم العلماءواضف العلماءواطعم العلماءالاالفساق)دراینجاظاهرابه جمله اخیربرمی گردد.

تعریف نسخ:نسخ درلغت به معنای ازبین بردن ویاازروی نوشته ای دوباره نوشتن است،ودراصطلاح اصول فقه وحقوق عبارتست ازاینکه قانون موخرحکم قانون مقدم رابردارد،یابرداشتن حکمی شرعی بادلیل شرعی که بعدازآن آمده است.

فرق نسخ باتخصیص:تخصیص بایدهمزمان یاپیش ازفرارسیدن زمان عمل به عام باشد،نسخ بایدپس ازفرارسیدن زمان عمل به عام (به کاربستن) باشد.

مطلق ومقید:

مطلق :عبارتست ازکلمه ایست که دلالت کندبرمعنایی که دارای افرادی باشدمانند:آب،انسان،بیع،جرم وکیفر.

مقید:هرکلمه مطلقی که باافزوده شدن قیدی دایره شمولش محدودشودوافرادکمتری رافراگیردمانند:آب جاری،انسان آزاد،بیع نقدی،جرم جنایی وکیفرتبعی.         

: مرتبه
[ دهم آبان 1390 ] [ 8:2 بعد از ظهر ] [ محمدشریف دامن پاک ]
درباره وبلاگ