تاريخ : دهم آبان 1390 | 8:24 بعد از ظهر | نویسنده : محمدشریف دامن پاک

جزاي اختصاصی 1 

جزای اختصاصی شاخه ای ازعلم حقوق جزا است که به بررسی وتحلیل مجموعه اصول وکلیات حاکم برجرائم ومجازاتهادرخصوص تک تک جرائم می پردازد.

شاخه های حقوق جزای اختصاصی:

1-جرائم علیه اشخاص.

الف:جرائم علیه تمامیت جسمانی:قتل،ضرب وجرح.

ب:جرائم علیه حیثیت معنوی:توهین،افترا،نشراکاذیب.

2-جرائم علیه اموال ومالکیت: سرقت ،کلاهبرداری،خیانت درامانت،چک.

3-جرائم علیه امنیت وآسایش عمومی:چاقوکشی،اخلال درنظم عمومی،مزاحمت،جاسوسی،محاربه،جرائم امنیتی.

جرائم علیه امنیت وآسایش عمومی وهمچنین جرائم تلفیقی(ارتشاء،اختلاس،سرقت مسلحانه،آدم ربایی،قتل مسلحانه)

جرائم علیه تمامیت جسمانی:

جرائم علیه تمامیت جسمانی اشخاص ممکن است علیه نفس اتفاق بیفتد(قتل نفس)یامادون نفس(ضرب وجرح)

برای تحقق بزه قتل بعنوان مصداق بارز جرم علیه تمامیت جسمانی اشخاص تحقق سه عنصرضروری است:

1-عنصرقانونی درماده204و205و206قانون مجازات اسلامی.

درماده 204قتل یاعمدی است یاغیرعمدیاخطا.

در206قتل عمددرسه قسمت تعریف شده است.

2-عنصرمادی:به سه قسمت تقسیم نموده اند:

الف:رفتارفیزیکی یامجرمانه(بصورت فعل یاترک فعل)

آیارفتارفیزیکی بصورت ترک فعل می تواندسبب قتل عمدی اشخاص شود؟

به نظربسیاری ازحقوقدانان غربی این امرمحقق می شود،فقهای مسلمان هم به این امرمعتقدند،اماازمتن ق.م.ا.ظاهراچنین نظری استنباط نمی شود.

یک دیدگاه کلی حقوقدانهااین است که چون درقانون ازترک فعل نامی برده نشده نمی توانیم آنراازمصادیق قتل بنامیم.

بسیاری ازحقوقدانان معتقدندترک فعل هم می تواندازمصادیق قتل عمد باشد درصورتیکه چهارشرط زیردرآن وجود داشته باشد.

شرایط تحلیل مسئولیت کیفری به تارک فعل:

1-وجود وظیفه قانونی:(غریق نجات،مادر)

2-وجودرابطه سببیت:(قتل منتسب می شودبه کسی که کوتاهی کرده باشددرانجام وظیفه اش،مانندمادرکه خود داری می کندازشیردادن به کودک)این رابط عرفی است.

3-توانایی تارک فعل برانجام تکلیف قانونی.

4-وجودعنصر روانی یامعنوی. 

آیارفتارفیزیکی بزه قتل (فعل یاترک فعل)می تواندبصورت تسبیب باشد؟

مباشرت:یعنی ارتکاب جرم بطورمستقیم توسط مجرم(ممکن است بصورت واحدباشد یامتعدد)

مشارکتبارتست است مباشرت بصورت متعدد، وقتی مباشرین متعددبودندعنوان مشارکت به آن اطلاق                    می شود.ماده42ق.م.ا.

ممکن است بزه قتل باتسبیب واقع شود.ماده316،318

تسبیب ممکن است به دوحالت انجام گیرد(واحد،متعدد)گاهی یک سبب عامل قتل می شودوگاهی چندسبب ممکن است عامل قتلی باشند،مانند:مثال سنگ وحفرچاه وچاقوکه اجتماع مسببین جود دارند.

دراجتماع اسباب فرضی دیگرمطرح است،برخی اسباب متعدی هستندوبرخی غیرمتعدی(عدوانی وغیرعدوانی)اگرهمه اصحاب متعدی بودندیک بحث پیش می آید:

الف-اگرعده ای متعدی وعده ای غیرمتعدی اسباب غیرمتعدی مسئولیتی ندارد.

ب-اگرهمه اجتماع غیرمتعدی باشندعمدمطرح نیست.

ج-اگرهمه متعدی باشندبایدببینیم کدام مسئول است.

فرض اجتماع اسباب همه متعدی هستند؟

عده ای ازحقوقدانان معتقدندسبب مقدم درحدوث مسئول است.(حفرکننده چاه)عده ای سبب موخردرحدوث رامسئول می دانند(فردی که چاقوراگذاشته مسئول است)

فرض دیگراگرسبب اقوی باشد؟

پیروان این دیدگاه معتقدندبایدنگاه کنیم کدامیک قوی ترین سبب است(بیشترجنبه عرفی دارد).

فرض دیگرتساوی اسباب است؟

پیروان این دیدگاه معتقدندهمه سلسله اسباب متعدی به تساوی مسئول هستندوقابل قصاص.

دیدگاه سبب مقدم درتاثیر؟

پیروان این دیدگاه معتقدندباددیداولین سبب درتاثیرچیست؟درمثال چاه،طبیعتاسنگ است.ازدیدگاه قانون م.ا.همین سبب موردقبول است.ماده364

دیدگاه موخردرتاثیر؟

که معتقدین به این نظریه آخرین سبب رامسئول می دانند،گذاشتن چاقو.

فرض دیگراجتماع سبب ومباشراست:

اگردرقتلی این اجتماع پیش آیددراین حالت طبق ماده363مباشرضامن است.

دراین خصوص یک استثنایی وجود داردوآن زمانی است که سبب اقوی باشدازمباشر،اگرتشخیص دهیم سبب اقوی است مسئول همان سبب است.

مثال:برای مصادیق اقوی بودن ازمباشر:اگریک پرستاری یک داروی سمی راکه نمی داندبه دستورپزشک به بیمارتزریق کند دراینجاپزشک اقوی است،پرستارکه دستورپزشک رااجراکرده است مباشروپزشک سبب می باشد.

ماموراجرای حکم اعدام بدستورمافوق فردبیگناهی رابدون اطلاع اعدام می کند،دراینجادرست است که اعدام کننده مباشراست،امامسئولیت به عهده دستوردهنده است یعنی مسبب،ق.م.ابرای تشخیص اقوی بودن سبب ازمباشرهیچ راه حلی ارائه نکرده است وطبعادرچنین حالتی برای اقوی بودن بایدبه عرف مراجعه کنیم.

3-آیارفتارفیزیکی(عنصرمادی)حتمابایدبصورت یک فعل ملموس باشدیاغیرملموس(غیرمادی)باشد.  ماده325 ،براساس این ماده رفتارفیزیکی قتل حتمانبایدبصورت ملموس باشد.مثل:ترساندن شخص و. . .

بزه قتل(عنصرقانونی-عنصرمادی)

عنصرمادی:(الف:رفتارفیزیکی،ب:شرایط واوضاع احوال تحقق عنصرمادی قتل،ج:نتیجه حاصله).

ب:شرایط واوضاع احوال تحقق عنصرمادی قتل:

1-قربانی بایدانسان باشد(مقتول،مجنی علیه)

2-توجه جرم به دیگری.

3-محقون الدم بودن قربانی.

بطورکلی اولین شراط انسان بودن است،اگرفردی علیه مرده ای جنایت کند حکم چیست؟تبصره ماد494.

باتوجه به این ماده جنایت برمرده مسئول قصاص نیست امادیه براوتعلق می گیرد،دیه او یک دهم انسان زنده است.این دیه به ورثه به ارث نمی رسدبلکه بایدصرف ادای دین وبدهی اویادرامرخیرصرف شود.

ازچه زمانی انسان مرده تلقی می شود؟

ازدیدگاه حقوقی ازوقتی که روح ازبدنش خارج شود.

انسان درحکم مرده؟فردی است که درشرایطی قرارگرفته که گرچه روح ازبدنش خارج نشده ولی قطعاخواهدمرد. درماده216و217بحث شده است،نفراول قاتل ونفردوم جانی علیه مرده قرارمی گیرد.

نقش جنین چگونه تلقی می شود؟

جنین عکس مرده است،دوره جنین به دو بخش تقسیم می شود:

1-دوره قبل ازولوج روح.

2-دوره بعدازولوج روح.

اگرجنایت غیرعمدی ایجادشود؟

1-قبل ازولوج روح طبعاانسان تلقی نمی شود،چون انسان نیست،لذاجنایت ازمصادیق قصاص              نمی باشد،امادیه داردوبه پنج دوره تقسیم می شود:

الف-نطفه:20دینار ،ب-علقه:40 دینار ،ج_مضغه:60 دینار ،د_لحم:80 دینار ،ه_عظم:100دینار

2- دوره بعدازولوج روح:دراین دوره دیه کامل تعلق می گیرد.

اگرجنایت عمدی ایجادشود؟درقبل ازولوج روح قصاص وجودندارد،چون قربانی انسان نشده است امابعدازولوج اختلاف نظروجود دارد.

برخی معتقدندقتل محسوب شده وازموجبات قصاص است ودلایل ذیل راارائه می کنند:

1-استنادبه تبصره 2ماده302:چون ازواژه قتل جنین نامبرده پس درحالت عمدی طبعاواجدشرایط قصاص است.

مخالفین:این استدلال رانمی پذیرندومی گویند:قانون گذارازواژه قتل برای حیوان هم استفاده کرده است ولی هرگزنظرقانون گذاراین نبوده که ازبین بردن جنین هم موجب قصاص باشد،این استفاده ازباب مسامحه بوده است.

2-چون دیه جنین بعدازولوج روح باانسان کامل یکی است،بازبایدمجازات برابرباشد.

مخالفین:به دلیل اینکه درقانون مجازات ا.زیاددیده می شودکه دیه دونفربرابراست امامجازات آنهابرابر نیست

مثال:قتل دیوانه توسط فردعاقل موجب قصاص نیست امادیه آنهابرابراست،امامجازات برابرنیست یادرماده

220عدم قصاص پدروجدپدری دربرابرکشتن فرزند،امادیه برابراست.

3-استناد به ماده622:جنایت علیه زن حامله توسط شخص دیگری غیرازمادر.

مخالفین معتقدنداین قصاص مربوط به مادراست نه جنین،ماده622مربوط به جنایتی است که علیه مادرصورت گرفته است نه جنین،لذاقصاص ودیه مربوط به مادرمی شودنه جنین،چون درموردجنین قبلا بحث وارائه نظر واحکام آن بیان شده است.

نتیجه اکثرحقوقدانهاوفقهامعتقدنداگرجنایتی بطورعمدی درمرحله دوم واقع شدقابلیت قصاص ندارد،بلکه جانی بایددیه بپردازدوازباب تعزیرهم قاضی می تواندحکم تعزیردهد.

ازنظرقانونی هم چنین بنظرمی رسدکه درمرحله دوم دوره جنینی شخص جانی قابل قصاص نیست،درماده492 (عبارت دیه سقط جنین) درمواردعمدآمده است،لذاچنین استنباط می شودکه دیه تعلق می گیردنه قصاص،قدرمسلم باتوجه به نظرقانون م.ا.واکثرحقوقدانهاوفقهاقصاص برای قتل عمدی جنین متصوروعقلایی ومنصفانه نیست.

2-توجه جرم به شخص دیگر:

منظوراین است که جرائم علیه اشخاص،علیه شخص دیگری غیرازخودفردمرتکب باشد،البته دربعضی کشورهااین شرط ملاک نیست،یعنی اقدام به خودکشی جرم شمرده شده است ودربعضی ازنظام هاخودکشی جرم نیست،امامعاونت درخودکشی جرم است،درنظام حقوقی ماهم خودکشی جرم محسوب نمی شود،چون جرم متوجه شخص دیگری نیست،لذازمانی که خودکشی مطابق قانون جرم به شمارنیاید،معاونت در خودکشی هم جرم محسوب نمی شود،مگراین که معاونت سبب اقوی ازمباشرباشد.ماده49ق.م.ا

دراین حالت مصداق قتل عمدی به خودمی گیرد.

مثلا:شخصی صغیری راتحریک وتشویق به خودکشی بکندواین عمل موثرواقع شود.

اتانازی یامرگ شرافت مندانه:مساعدت به خودکشی دیگری است به درخواست او،درحقوق کشورماعنوان قتل به خودمی گیرد،قتل به درخواست خودمقتول مجوزقتل نیست،اتانازی دربرخی ازنظام های حقوقی جنبه قانونی یافته وجرم تلقی نمی شودولی درحقوق جزایی کشورمانوعی قتل محسوب می شود.

3-محقون الدم بودن قربانی(مجنی علیه):درجرائم قابل قصاص اساساقربانی بایددرزمزه اشخاصی باشدکه جان اودرحمایت قانون است واصل این است که همه انسانهامحقون الدم هستندمگرخلاف آن ثابت شود.

بعضی ازانسانهاازاباحه درقتل برخوردارند،اباحه بردونوع است(مطلق ونسبی).

اباحه مطلق:یعنی این که بعضی ازافراددرشرایطی قرارمی گیرندکه هرنفرمیتوانداورابکشدمانندکشتن فردمرتد.

اباحه نسبی:حالتی است که شخص فقط درمقابل برخی ازاشخاص دارای اباحه است،یعنی تنهااشخاص خاصی اختیارقتل اورادارندمانند:قتل عمدکه فقط اولیادم مقتول حق قتل اورادارندنه دیگران.

براساس ماده226قتل نفس درصورتی موردقصاص است که مقتول شرعامستحق کشتن نباشدواگرمستحق قتل باشد،قاتل بایداستحقاق قتل اوراطبق موازین دردادگاه اثبات نماید.

براساس ماده226به نظرمی رسدکه ادعای قاتل دایربراین که مقتول مهدورالدم است کفایت نمی کندبلکه بایستی این امرازسوی قاضی اثبات شود.

براساس ماده226درصورتی که مقتول ازاباحه نسبی یامطلق برخوردارباشدمثال:قتل همسردرفراش بیگانه(ماده630ق.م.ا)اباحه نسبی برای شوهرویادردفاع مشروع به گونه ای که فردمدافع درمقام دفاع مشروع باشدواقدام به قتل مهاجم نمایدکه ازمصادیق اباحه نسبی است ومرتکب قتل دیگرشودباتوجه به مهدورالدم بودن مقتول شرط سوم ازشرایط عنصرمادی بزه قتل محقق نشده است ونتیجتا به دلیل نقص عنصر مادی قتل ارتکاب آن وهمچنین تحمیل قصاص برقاتل امکان پذیرنیست.

 براساس دیدگاه های فقهی اگرکسی دارای اباحه مطلق یانسبی درقتل باشد،ارتکاب بزه قتل نسبت به اوتابع تشریفات خاص ازقبیل محاکمه ویااجرای مجازات توسط حکومت وغیرنیست امادرزمان حکومت اسلامی وبراساس قوانین حکومتی وبرای جلوگیری ازبرهم خوردن نظم عمومی اجرای مجازات علیه کسانی که دارای اباحه مطلق یانسبی درقتل می باشند،صرفابایدازطریق مجاری ومراجع قانونی باشدکه این امردرماده226نقض شده است.

بنابراین به نظرمی رسدماده226دقیقامخالف اصل قانونی بودن جرائم ومجازات هااست،امادرسایرمواداین قانون ازجمله ماده205و219به نظرمی رسدکه مفادماده226نادیده گرفته شده است،عده ای ازشارعین قانون.م.اماده226رامنصرف ازبزه قتل می دانند.


ج- نتیجه حاصله:جرائم بعضی مطلق هستندوبعضی مقیدبه نتیجه.

قتل ازجمله جرائم مقیدبه نتیجه است.

باتوجه به این که جرم قتل درزمره جرائم مقیدبه نتیجه است بایستی علاوه بر رفتارمجرمانه ووجودشرایط واوضاع واحوال خاص،بایدنتیجه رفتارمجرمانه که همان قتل شخص است محقق گردد.

*تعیین زمان پایان حیات فردچه زمانی است؟

براساس دیدگاه فقها،زمان مرگ،زمان خارج شدن روح ازبدن است.

 درگذشته زمان مرگ قطع تنفس وایست قلبی راپایان حیات می دانسته اند،امروزه پایان حیات رامرگ مغزی می دانند. درحقوق ایران تاسالهای قبل مرگ مغزی پذیرفته نبوده است ومعتقدبودندفردهنوزنمرده است،امابراساس قانون 1370آمده است،بیمارستانهای مجهزبرای پیونداعضاپس ازکسب اجازه کتبی ازوزارت آموزش وبهداشت ودرمان پزشکی  می توانندازاعضاءبیماران مغزی آنان مسلم شده است،ازاین قانون چنین استنباط می شودکه فرددرحکم مرده اگردچارمرگ مغزی شده باشداورادرحکم مرده می دانند.

به نظرمی رسدباتوجه به قانون پیونداعضامصوب 1370که به تائیدشورای نگهبان نیزرسیده است،درصورت تردیددرزنده بودن یامرگ اشخاص چنانچه مرگ مغزی اوبه تائیدکارشناسان برسدفردرادرحکم مرده فرض  می کنیم واحکام مرده براوجاری است به صراحت ماده217چنانچه کسی،فردی رادرحکم مرده قراردهدودیگری به حیات اوخاتمه دهد،اولی قاتل وفرددیگرجنایت برمیت انجام داده است.

علاوه برنتیجه حاصله(مرگ شخص)احرازرابطه سببیت است یعنی بایستی بین فعل وترک فعل قاتل وقتل مقتول ونتیجه حاصله نتیجه رابطه سببیت وجودداشته باشدواین رابطه توسط قاضی احرازشود،یعنی دقیقاهمان فعل یاترک فعل قاتل سبب قتل شده باشد.

به عنوان مثال:اگرکسی برای قتل شخصی متوسل به جادوگری شودواتفاقا شخص بمیردآیامی توان رابطه سببیت رااحرازکرد؟ پس درنتیجه دوموردبایداحرازشود: 1-زمان پایان حیات. 2-وجودرابطه سببیت.

شروع ارتکاب جرم:

مراحل ارتکاب جرم:

1-مرحله ذهنی:درتبصره ماده41آمده مجردقصدارتکاب جرم،جرم نیست.

2- تهیه مقدمات(این مرحله هم جرم نیست)چون احرازآن مشکل است.

3-شروع به جرم:تشخیص این مرحله بسیارمشکل است.

4- ارتکاب عنصرمادی جرم:آنی یامستمر.

مرحله شروع به جرم چه مرحله ای است وآیاشروع به جرم،جرم است؟

اصل براین است که شروع به جرم،جرم نیست مگرآنکه قانون آن راتصریح کرده باشد.درماده613شروع به جرم رادرقتل جرم شناخته اند.

درشروع جرم بایستی عاملی غیرارادی مانع ارتکاب جرم،ووقوع عنصرمادی شود.

درتبصره 2ماده41چنانچه به میل خودترک فعل کندواقدام انجام شده جرم باشدموجب تخفیف است.

تبصره: شروع به ربودن،کلاهبرداری،ارتشاجرم است.

3- عنصرروانی جرم:عنصرمعنوی درجرم قتل ازدوبخش تشکیل شده است:

الف:قاتل بایدعمددرفعل داشته باشد.

ب:قصد نتیجه راهم داشته باشد.

ماده206ق.م.م.ا:عنصرقانونی جرم قتل،قتل درمواردزیرقتل عمدی است،الف:مواردی که قاتل(باانجام کاری=

فعل)قصدکشتن شخص معین یافردیاافرادی غیرمعین ازیک جمع رادارد،خواه آن کارنوعاکشنده باشدخواه

نباشد،ولی درعمل سبب قتل بشود.

بندالف:ازاین بندماده استنباط می شودکه فعلی راکه سبب قتل دیگری می شودعامدا انجام دهدودیگراین    که نتیجه ای راکه همان قتل شخص است ازقبل خواسته باشد.

ماده206مصادیق قتل عمدراازحیث عنصرمعنوی درسه موردمشخص نموده است:

1- بندالف:عمددرفعل+قصدنتیجه.

2- بندب:عمددرفعل- قصدنتیجه وجودندارد،امافعل نوعاکشنده است.مطلق کشنده است.

3-بندج:عمددرفعل قصدنتیجه وجودندارد،امافعل نسبت به مجنی علیه کشنده است.

دربندیک درخصوص شخص معین این بحث است که مهم نیست که شخص معین باشدیاافرادی غیرمعین ازیک جمع باشند،دراین جادوبحث مطرح است:(اشتباه درهدف   و   اشتباه درهویت)

اشتباه درهدف:قاتل تیری رابه سمت فردالف شلکیک کندامابه هردلیلی اشتباها به فرد ب اصابت کند.آیا قتل عمدی است؟

اشتباه درهویت:قاتل باتصوراین که فرد،الف است به سمت اوشلیک می کنداماپس ازشلیک متوجه          می شوداوفرد ب است.

درمورداول اکثرحقوقدانهامعتقدندقتل عمدنیست،چون دراشتباه درهدف شخص،عنصرمادی ومعنوی اودچاراخلال شده است،درعنصرمادی می گوئیم فعل مجرمانه بایدانجام شود،دراین جاعنصرمادی نسبت به فردالف انجام نشده است،وهمچنین عنصرمعنوی نسبت به فردب وجودندارد،پس درخصوص هرکدام ازاین دونفریکی ازدوعناصرمادی ومعنوی وجودندارد.

درقتل عمد:قاتل عمددرفعل وعمددرنتیجه دارد.

درقتل شبه عمد:قاتل قصدوقوع جنایت راداردولی قصدقتل راندارد.

درقتل خطای محض:قاتل نه قصدوقوع جنایت راداردونه قتل را.

درمورداشتباه درهویت وضعیت چگونه است؟

اگراشتباه درهویت بود،قتل راعمدبه حساب می آورند،به نظرمی رسددراین جاقصدنتیجه رابایددرنظرگرفت.

درخصوص قصدنتیجه:دومین جزءازاجزاءعنصرمعنوی دربزه قتل عمد،قصدایجادنتیجه است.

قصد درنتیجه به این معنااست،قصدسلب حیات ازمجنی علیه.

قصددرنتیجه دوحالت دارد:(مستقیم وغیرمستقیم)

قصدنتیجه غیرمستقیم دوحالت دارد:(مطلق و نسبی)

قصدمستقیم دربندالف ماده 206آمده است.

مثال:کسی به قصدقتل دیگری اوراهدف گلوله قراربدهد،عنصرقانونی موجود،عنصرمادی موجود،عنصرمعنوی هم(عمددرفعل+قصدمستقیم درنتیجه)موجوداست.

قصدنتیجه غیرمستیقیم:زمانی است که قاتل قصدقتل دیگری راندارد،اماباارتکاب افعالی که بطورمطلق یانسبی کشنده است سبب قتل دیگری می شود.

مثال:کسی بدون قصدقتل،شخصی راازارتفاع 50متری پرتاب می کند،دراین جادرست است که قصدقتل قابل احرازنیست اماپرتاب کردن شخص ازارتفاع 50 متری نوعاکشنده است یاگاهی اوقات بطورنسبی کشنده است.

مثلا:فردی با کسی که دارای ناراحتی حادی است یابه عنوان مثال عمل قلب بازانجام داداه درگیرشودوضربه ای به سینه اویاقلب اومی زندواین عمل نسبت به مجنی علیه کشنده است وقاتل هم ازوضعیت وی اطلاع دارد،دراین جانظربراین است که عمل بطورنسبی کشنده بوده است.

بندالف:راجع به قصدنتیجه مستقیم،بند ب قصدنتیجه غیرمستقیم مطلق ج:نتیجه غیرمستقیم نسبی .

*درقصدنتیجه غیرمستقیم مطلق آگاهی قاتل شرط نیست ولی درقتل نتیجه غیرمستقیم نسبی آگاهی قاتل شرط است.

آلت قتاله:درخصوص آلات قتاله عده ای ازحقوق دانان معتقدندکه استفاده ازآلات قتاله سبب می شودکه قتل درزمره قتل عمدی فرض شود،حتی اگرقصدقتل وجودنداشته باشد،زیرااستفاده ازآلت قتاله باعث       می شودکه قتل واقع شده بدلیل وجودقصدنتیجه غیرمستقیم(مطلق یانسبی)درزمره قتل عمدی فرض شود.

درپاسخ بایدگفت:اعتقادبه چنین دیدگاهی به نظرمی رسددرست نباشد. چون اساساآلت قتاله هیچ تاثیری درعمدی بودن یاعمدی نبودن قتل نداردوچه بساممکن است کسی ازآلت قتاله ای استفاده بکندولی قصدقتل هم نداشته باشد،قتل هم به وقوع بپیوندد،این موردباهیچ کدام ازضوابط قتل عمددرماده206هم خوانی ندارد،اماقتلی واقع شده،صرفابه دلیل این که آلت قتاله است فردقصاص شود،به نظرمی رسدهم باعدالت وانصاف وهم باموادقانونی ودیدگاه های علمی درتعارض است.

نتیجه این که آلت قتاله تاثیری درعمدی بودن یاعمدی نبودن قتل ندارد،امادرست است که آلت تاثیری درعمدی یاغیرعمدی بودن ندارداماگاهی اوقات اماره ای است برای قتل.

قتل شبه عمد:قتلی است که قاتل قصدوقوع جنایت رادارداماقصدوقوع نتیجه راندارد.

درماد295:قتل شبه عمددربند ب تعریف شده است،قتل یاجرح یانقص عضوکه بطورخطای شبیه عمدواقع

می شودوآن درصورتی است که جانی قصدفعلی راکه نوعاسبب جنایت نمی شودداشته باشدوقصدجنایت

رانسبت به مجنی علیه ندارد. مثال:مانند آن که کسی رابه قصدتادیب به نحوی که نوعاسبب جنایت نمی شود       

بزندواتفاقاموجب جنایت شودیاطبیبی مباشرتابطورمتعارف معالجه کندواتفاقاسبب جنایت براوشود.

جنایات علیه اشخاص(عمد،شبه عمدیاخطای شبه عمد)

عمددرفعل ارتکابی وجوددارد،اماقصدحصول نتیجه وجودندارد.

مثال: قسمت ب ماده 295

مواردقتل شبه عمد:

1-تبصره 2ماده295:

درصورتی که شخصی کسی رابه اعتقادقصاص یابه اعتقادمهدورالدم بودن بکشدواین امربردادگاه ثابت شود وبعدامعلوم گرددکه مجنی علیه موردقصاص ویامهدورالدم نبوده است قتل به منزله خطاءشبه عمداست واگرادعای خودرادرموردمهدورالدم بودن مقتول به اثبات برساندقصاص ودیه ازاوساقط می شود.

وماده327:هرگاه کسی خودراازجای بلندی پرت کندوبرروی شخصی بیفتدوسبب جنایت گردددرصورتی که . . .

اجزائ ماده 327:

الف-عمدی بودن،قصدقتل دارد(عمد)

ب-قصدقتل ندارداماقصدترساندن یاآزاردارد(شبه عمد)

تصورحالتی که فردی دربلندی باشدوفرددیگری درپایین واوخودراپرت کندوپرت کردن اوهم نوعاکشنده باشد،درصورت فوت شخص پایین قتل شبه عمداست. همچنین است اگروجودقصدپرت شدن                بی اختیارباشد.

ج:پرت شدن ازبلندی بی اختیار:دراین جاازواژه بی اختیار،به استنادمنابع فقهی اضطراررااستنباط             می کنند،اگرازبابت اضطرارباشدمی توان شبه عمدتلقی نمود(بی اختیار=اضطرار)لذادراین صورت است که می توان جنایت راشبه عمدتلقی نمود.

قسمت بعدماده:ولی چنانچه دراثرعوامل قهری هم به پایین پرت شود،دراین صورت هم خودش ضامن است نه عاقله اش.

پیشنهاددرجهت منطقی به نظررسیدن این قسمت ماده: ولی چنانچه دراثرعوامل قهری هم به پایین پرت شود

دراین صورت نه خودش ضامن است نه عاقله اش.

د-قسمت چهارم :قانون گذاربه اشتباه آنراشبه عمدتلقی کرده وشبه عمدنیست وبااضافه کردن یک واژه نه می توان آن راحل نمود:(دراین صورت نه خودش ضامن است نه عاقله اش).

تبصره 3 ماده 295:شبه عمد(درحکم شبه عمدیابه منزله شبه عمد)نمونه تبصره 2ماده295چنین واژهایی دال برجنایاتی داردکه ماهیتاشبه عمدنیست،اماازاحکام جنایات شبه عمدپیروی می کند.نمونه تبصره 2ماده295است(درصورتی که شخصی کسی رابه اعتقادقصاص یابه اعتقادمهدورالدم بودن بکشدواین امربردادگاه ثابت شود وبعدامعلوم گرددکه مجنی علیه موردقصاص ویامهدورالدم نبوده است قتل به منزله خطاءشبه عمداست واگرادعای خودرادرموردمهدورالدم بودن مقتول به اثبات برساندقصاص ودیه ازاوساقط می شود) جنایت ماهیتاعمدی است امادرحکم شبه عمدی است،لذاچنین قتلی عمدی نیست درهرصورت به نظرمی رسداشتباه درهویت منجربه روال عمدنخواهدشد.قانون گذاراین نوع قتل رابه منزله شبه عمددانسته.

مثال بعد:ممکن است جنایتی ماهیتاخطاباشد ولی درحکم شبه عمدفرض شود،تبصره3ماده295دراین جابرخلاف تبصره 2ماده،مجازات تشدیدشده است.

خطای جزایی:(بی احتیاطی،بی مبالاتی،عدم مهارت وعدم رعایت مقررات)

بی احتیاطی: فعل،بی مبالاتی:ترک فعل،مثلاراننده ای سیستم ترمزراچک ننموده است دراین جابی مبالاتی کرده است،امااگرسرعت غیرمجازداشت بی احتیاطی نموده است.

درتبصره 3ماده295آمده است:هرکس براثرخطاهای جزایی،قتل یاضرب یا جرحی راانجام دهدبه . . .ماهیتاخطاست. مثلا:جراحی بیماری راتحت عمل جراحی قرارمی دهدامابه خاطرعدم مهارت منجربه مرگ بیمارمی شود. دراینجاعمدنیست،شبه عمدهم نیست،چون نه عمددرفعل داشته،نه قصدحصول نتیجه راهم نداشته است،دراین جاقطعااین جنایت ازنوع خطامی باشد.اماقانون گذاردراین جاگفته است،چون خطای جزایی واقع شده این جنایت اززمره جنایات خطاخارج ودرحکم شبه عمدمی باشد.

ماده 616:درصورتی که قتل غیرعمدبه واسطه بی احتیاطی یابی مبالاتی یااقدام به امری که مرتکب درآن مهارت نداشته است یابه سبب عدم رعایت نظامات واقع شودمسبب به حبس ازیک تاسه سال ونیز         به پرداخت دیه درصورت مطالبه ازناحیه اولیای دم محکوم خواهدشدمگراین که خطای محض باشد.

قتل های درحکم شبه عمدموضوع تبصره3ماده295وفق ماده616 سبب تعیین مجازات حبس ازیک تاسه سال برای مرتکب وپرداخت دیه نیزمی شود.

امااگربراثرتحقق یک خطای جزایی دررانندگی وسائط نقلیه قتل واقع شود،ماده714اعمال می شود.

قتل براثرتصادفات راهنمایی ورانندگی باتوجه به عنصرخطای جزایی درحکم شبه عمداست.

قتل هایی که درنتیجه شرایط کار،و. . .اتفاق می افتد،خطای جزایی ودرحکم شبه عمداست.

جنایات خطای محض: جنایاتی هستندکه درآن(الف)جانی نه قصد وقوع جنایت دارد(ب)نه قصدحصول نتیجه راعلاوه براین که(ج)هیچ خطای جزایی نیزمرتکب نشده است.

ماده295بندالف: درجنایات خطاءمحض حتمانبایستی فعل ارتکابی(عنصرمادی)عنصرمباح (قانونی)باشد،اگرکسی به قصدشلکیک به شکاری تیری رهاکندوبه اشتباه به انسانی برخوردکند(اشتباه درهدف)دراین جاعنصرقانونی مباح است،اماگاهی اوقات این عنصرمباح نیست کسی قصدتیراندازی وقتل آقای الف راداشته اماآقای ب مورداصابت گلوله قرارگرفته است.

عوامل قهری ماده317:اگرجنایتی براثرعوامل قهری صورت گیرد،موجب زوال مسئولیت کیفری می گردد.

قصاص:مجازات قتل عمدقصاص است،ماده14ق.م.ا.

شرایط ثبوت قصاص:

1-  تساوی دردین:میان قاتل ومقتول دردین بایدتساوی وجودداشته باشد.

الف:اگرمسلمان،مسلمان دیگری رابه قتل برساندمستوجب قصاص است.

ب:اگرکافر،کافردیگری رابه قتل برساندمستوجب قصاص است.

ج:اگرمسلمان،کافری رابه قتل برساندقصاص نمی شودولی بایستی دیه آن پرداخت شودوحاکم ازباب تعزیرمی تواندقاتل رابه حبس ازسه تاده سال محکوم نماید.مبنای این قاعده (قاعده نفی سبیل)است.

اگرمسلمانی عادت به قتل کفارنماید،این جاآن مسلمان ازباب مفسدفی الارض می شودبرای اوحکم محاربه صادرنمود.

د:اگرکافرمسلمانی رابه قتل برساند(قصاص)می شود.

اگرتغییردین صورت بگیرد:

الف:تغییردین قاتل پس ازارتکاب قتل وقبل ازمردن.

مثال:مسلمانی ضربه ای رابه کافرواردکندوکافرقبل از ازمرگ مسلمان شود،درچنین حالتی مسلمان شدن مقتول تغییری درمجازات ایجادنمی کندقاتل قصاص نمی شود.

ب:قاتل ومقتول مسلمان بوده اندامامقتول کافرشود،دراین حالت قاتل قصاص می شود.

ج:اگرقاتل کافرباشدپس ازضربه به مقتول کافر،قاتل مسلمان شودقصاص نمی شود.

د:اگرقاتل مسلمانی کافری رابه قتل برساندوپس ازورودضربه به مقتول کافر،اونیزکافرشودقصاص نخواهدشد،اماازباب ارتداحدبراوجاری می شود.

*درموردجنایات مادون نفس هم همین احکام جاری است.

2-تساوی درعقل:ماده ق.م.ا.222هرگاه عاقل دیوانه ای رابکشدقصاص نمی شود،باستنادبه این ماده       می بایست قاتل ومقتول درعقل دارای تساوی باشندالبته این تساوی مبنای عرفی دارد،درغیراین صورت قاتل عاقل درمقابل مقتول مجنون قابل قصاص نیست.

3- فقدان رابطه پدری(انتفاع ابوت):رابطه پدری بین قاتل ومقتول نبایدموجودباشد،براساس دیدگاه اکثریت فقهاکه درماده220ق.م.ا منعکس شده هیچ گاه پدریاجدپدری به خاطرقتل عمدفرزندقصاص                      نمی شود،مبنا،پدریاجدپدری اصل است،منشاءاست،فرع یامولودهیچ وقت نمی توانداصل راضایل کنددر    این جا پدرازباب تعزیربه مجازات حبس وهمچنین به پرداخت دیه درحق اولیاء دم مقتول محکوم می شود.

مثال:اگرپدری همسرخودراعمدابه قتل برساندآیافرزندان اوحق قصاص پدررادارندیاخیر؟

بله غیرازپدوجدپدری کسی مشمول این حکم نیست.

شرایط ثبوت قصاص عضو:

علاوه برسه شرط فوق چندشرط دیگرهم لازم است.

الف:تساوی اعضادرسالم بودن،ماده274عضوسالم دربرابرعضوناسالم قصاص نداردودیه پرداخت            می شود،اماعکس آن قابل قصاص است.

ب:تساوی اعضادراصلی بودن عضو.

ج:تساوی درمحل عضو،فقط درمورددست استثناوجوددارد.

د:عدم تلف جانی یاعضودیگراو.

ه:بیشترنشدن قصاص ازجنایت.

درقصاص عضواگربه دلیل هریک ازاین شرایط امکان قصاص وجودنداشته باشد،جانی مکلف به پرداخت دیه مقدرآن عضومی باشدکه احکام آن درکتاب چهارم ق.م.ا.ازماده367به بعدبیان شده است،اگرعضوی دارای دیه مقدرنبود،نسبت به آن ارش تعیین می شود،ماده495روش تعیین ارش رابیان کرده است.

شرایط اجرای قصاص:

علاوه برشرایط ثبوت قصاص که بیان شده وباحصول آن شرایط قابلیت اجرای قصاص وجودداردبایدشرایط دیگری نیزبرای اجرای قصاص وجودداشته باشد.

1-  تقاضای مجنی علیه یااولیای دم:قصاص زمانی قابلیت اجراداردکه ولی دم یااولیاءدم درقصاص نفس یا

قتل عمدتقاضای قصاص قاتل رابنمایند.

اولیای دم چه کسانی هستند؟

الف:فاقدولی دم باشد:دراین صورت ولی دم اوحاکم اسلامی است،دراین مورددودیدگاه وجوددارد:

1-اگرحاکم ولی دم شد،می تواندتقاضای قصاص نماید.

2-حاکم نمی تواندتقاضای قصاص بکندفقط می توانددیه بگیردیاببخشد.قانون م.ا.دیدگاه اول راپذیرفته است.

ب:ولی دم داشته باشداماواحدباشد:دراین جادوحالت وجوددارد،یابالغ وعاقل است ویاصغیرومجنون.

درصورتی که ولی دم صغیریامجنون باشدسه نظریه ارائه شده است:

1-درچنین حالتی ولی صغیرمختاراست درقصاص یااخذدیه یاگذشت،دراین جاولی ممکن است قیم یاوصی ویاحاکم شرع باشندکه اختیاردارند،طبق نظراین فقهاقیم می تواندبارعایت غبطه صغیریاقصاص نمایدیادیه بگیردیاگذشت نماید.

2-حبس قاتل تازمان بلوغ صغیریاافاقه مجنون.

3-اخذکفیل یاوثیقه ازقاتل،تازمان بلوغ یاافاقه ولی دم.

درق.م.ا.سال61نظراول پبش بینی شده بود،مخالفین دلیل شان راچنین ابرازکرده اندکه قیم وحاکم شرع درامورحقوقی ولایت دارندنه امورکیفری،درقانون70این امرمسکوت است،لذااستفتاشده است ازمقام رهبری ودرپاسخ نظریه اول پذیرفته شده است وبه دادگاه هابخشنامه شده است.

ج:ولی دم داشته باشدومتعددباشند:

1-همگی بالغ وعاقل باشند:طبق نظرآنهاعمل خواهدشد،ودوحالت متصوراست،یاهمه خواستاریک عمل مثلاقصاص هستندویااین که خواسته هامتفاوت است.

مثلا:اولیاءدم سه نفرند یکی گذشت می نماید،یکی تقاضای قصاص ودیگری دیه می خواهد.

2-همگی صغیرهستند:ولی آنهاحق تصمیم گیری دارند.

3-برخی بالغ وعاقل هستندوبرخی صغیریامجنون:عاقلین وبالغین خودشان تصمیم می گیرند،نسبت به صغارومجانین ولی دم یااولیاءدم تصمیم می گیرند

شرط دوم اجرای قصاص بعدازصدورحکم:

2-اذن ولی امر:ماده205،دراین خصوص فقهادونظریه دارند:

الف:عده ای معتقدندنیازی به اذن ولی امرنیست،تقاضاواذن اولیاءدم کفایت می کند.

ب:اکثرفقهامعتقدنداخذاذن ولی امردرجامعه اسلامی موردنیازاست،براسا س دیدگاه اکثریت فقهای امامیه ازقبیل شیخ مفید،شیخ طوسی و. . . اذن ولی امربرای اجرای قصاص قاتل الزامی است،اگرچه عده ای دیگرازقبیل علامه حلی،شهیداول،شهیدثانی،وصاحب الجواهرکلام قائل به اذن ولی امرنیستند.

گروه اول که قایل به اذن ولی امرهستندمعتقدندکه اگرولی دمی بدون اذن ولی امرقاتل راقصاص کندبایدتعزیرشود،بنابراین به نظرمی رسدکه اذن ولی امرتشریفاتی نباشد.

گروه دوم استنادبه آیه قصاص می کنند(اسرا،آ23)

درق.م.ا.سه ماده اشاره داردبه اذن ولی امر205،212،265 به نظرمی رسدازدیدگاه قانون گذاراذن ولی دم الزامی است،اماضمانت اجرایی برای آن پیش بینی نشده است واگرولی دمی بدون اذن ولی امرقاتلی راقصاص بکندمعلوم نیست چه مجازاتی برای اواعمال کنیم.

3-اذن ولی دم:شرط سوم ازشرایط اجرای قصاص این است که پس ازصدورحکم قصاص وکسب استیذان ازولی امربایستی ولی یااولیاءدم نیز،اذن دراجرای قصاص بدهند،ماده219.ق.م.ا

اگرولی یاکس دیگری بدون اذن اولیاءقاتل راقصاص نمایدطبق مادهق.م.ا.219مرتکب قتل عمدی شده اند وقابلیت قصاص دارد،چنانچه ولی دم یک نفرباشدوخوداواقدام به قصاص قاتل پس ازاستیذان ازولی امرنمایدآیاقصاص قاتل قتل عمداست؟خیرزیرااقدام اوبه قصاص قاتل همان اذن ولی دم است،دراین جایک تعارضی بین شرع وقانون مشاهده می شودکه اجرابایدقانونی باشد.

4-پرداخت تفاضل دیه:مثلااختلاف دیه بین زن ومرد.شرط چهارم ازشروط اجرای قصاص پرداخت تفاضل یادیه ازسوی اولیاءدم به مجنی علیه قاتل است به عنوان مثال:اگرمردی به خاطرقتل زنی قصاص شودابتدابایستی نصف دیه کامل ازسوی اولیاءدم مقتوله به قاتل پرداخت شودویادربحث قتل های مشارکتی اگردویاچندنفرشخصی رابه قتل برسانندواولیاءدم تقاضای قصاص همه آنهاراداشته باشندبایستی دیه شرکارامنهای یک دیه کامل به کلیه شرکابپردازد.

پرداخت تفاضل دیه همواره قبل ازاجرای قصاص امکان پذیراست ودیه بایستی به شخص قاتل پرداخت شودوقاتل می تواندازدریافت آن امتناع کند.

پرداخت تفاضل دیه ممکن است به خاطر تفاوت جنسیت قاتل ومقتول باشدیابه خاطرشراکت درقتل باشدویابه خاطرتعدداولیاءدم.

5-عدم آزاررسانی به قاتل:ماده263:

موانع اجرای قصاص ومواردسقوط قصاص:گاهی اوقات ممکن است قصاص ثابت شودوشرایط آن هم وجودداشته باشداماموانعی به طورموقت اجرای آن امکان پذیرنباشد.

1-بارداربودن زن محکوم به قصاص،ماده262،پس ازوضع حمل تاخطرمرگ طفل رفع شود،قصاص به تاخیرمی افتد.

2-فرارجانی.